جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز
My Favorites:
bbgoal
lamp
far-near
ashoob
miladkdz
rohmamiya
acetaminophen
debug
smartdevice
farstec
khak
aaab
nochagh
persiangirl
parsmedia
w3schoolsir
azemat
sargardoon
mahoordad
techopedia

My Programs:
BlogClient
MinsweeperRobot
Calculator
CalcWebSrvc
2unicode
HuffmanCode
FileValidator
ConvexHall2D
FSProject
IISLog

Options:
No CSS
CSS Layout

اینجا میتونین کور رنگی تون رو تست کنین.

کوچیکتر که بودم دوست داشتم رانندگی یاد بگیرم ولی پام به کلاج نمیرسید!
حالا که پام به کلاج میرسه نمیخوام رانندگی یاد بگیرم!
چند تا چیز دیگه اینجوری شده؟ چند تا چیز دیگه اینجوری میشه؟
اصلا مگه مهمه؟ چیزی که بعد از یه مدت آدم دیگه نخوادش، همون بهتر که از اول براش وقت نذاره. اگرم به درد بخوره و آدم همیشه میخوادش، دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره!
جوتی

قبول شدم
عرض شود که
دعاهای شبانه شما مستجاب شد و بنده در دانشگاه خودمان برای مدرک کارشناسی ابقا شدم!
یه سید حامد بنایی ای هم قبول شده که فکر میکنم همین حامد بنایی خودمون باشه. به هر حال اگه آق حامد خودمونه شدیدا بهش تبریک میگم. اگه خودش باشه لابد خودشم میگه که کجا قبول شده!

جوتی
حاشیه : امیدوارم درسای این ترمم پاس بشه!!

حافظا مرد نکونام زنم بر دیده تا دل پیر برنا بود
چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت ،، ز حال بنده یاد آور که خدمتکار دیرینم
--حافظ

بابایی چه خبره؟ نفص دنیا عاشق شدن! اگه اینننقده این دنیا آدمای عاشق داره پس چرا وضعش همچین شده؟
راستی میگن عاشق بودگی به روش فریاد زدگی و دوست دارم گفتگی و سر به بیابون گذاشتگی دیگه سر اومده و زیاد طرفدار نداره ، آگاهان گفتند بخاطر سعدی بوده که گفته "آنان را که خبر شد خبری باز نیامد" و عاشقان برای اینکه عشق خودشان را ثابت کنند دیگه حرف از عشق نمیزنند!
عاشق شدن به شیوه فیلم های هندی و فیلم فارسی هم خیلی وقته اکسپایر شده و دیگه عاشق ها روشنفکر شدند و از روی حافظ یا کتابای ردیفی مثل این عاشق میشوند.
البته بنده شخصا فکر میکنم از رو کتاب نمیشه عاشق شد! آخه خودم آزمایش کردم نشد!
ما که در این مورد خرمون از کرگی کره خر بود!

جوتی
حاشیه : جدیدا هکرها هم از روی کتاب هکر میشن! عجب دنیایی شده! همه چیز مهندسی شده.
حاشیه 2 : دانشگاه ما قراره رشته هکرولاویک بیاره، میگن خیلی رشته توپیه!
حاشیه 3 : یه آدمایی هستن که به خدا عشق میورزن ولی از آدما خوششون نمیاد! این چه مدلشه دیگه؟

روز هوای پاک !!
سلام بابایی
امروز روز هوای پاکه! یک نمونه از عدم همدلی و همراهی مردم با هم! یادتونه؟ پارسال بود، گفتن مردم فلان ساعت ماشین هاشون رو خاموش کنند، آخر شب اخبار اعلام کرد که حتی کسانی که پشت چراغ قرمز بودند هم ماشین را خاموش نکردند! از اونجا که من الان دارم اصول سرپرستی میخونم (خیر سرم!) یه چند خط از جزوه را که درباره "انگیزه" و به طور خاص "چگونه سرپرست یا مدیر متوجه شود که کارکنانش انگیزه دارند یا خیر" است برایتان مینویسم :
الف) نشانه های وجود انگیزه
1. دستیابی مستمر به عملکرد و نتایج عالی.
2. نیرو ، نشاط ، شور و تصمیم به کسب موفقیت.
3. همکاری در ضمینه حل مسائل.
4. علاقه‌مندی افراد به پذیرش مسوولیت.
5. علاقه‌مندی به پذیرش تغییرات لازم.
ب) نشانه های عدم وجود انگیزه
1. بی احساسی، بی تفاوتی و نامفید بودن نسبت به شغل و وظایف محوله.
2. سابقه نامطلوب در ضمینه سر وقت بودن و غیبت های بیش از اندازه.
3. اقراق کردن در مورد آثار و دشواری های پدید آمده به علت مسائل؛ بحث، جدل و نارضایتی.
4. نبود همکاری در برخورد با مسائل و دشواریها.
5. مقاومت ناموجه در برابر تغییر.
برای مثال اگر در سازمان به علت خرابی شبکه پاسخ به ارباب رجوع امکان نداشته باشد و کارکنان خود نیز همراه ارباب رجوع شروع به ایجاد جو روانی نامساعد کنند و مشکل را بزرگتر کنند میتواند یکی از نشانه های بی انگیزگی و نارضایتی شود.

بابایی فکر کنم خیلی بد باشه اگه یه سازمان بی انگیزه بشه، اما وضع وقتی افتضاح میشه که این سازمان کشور ما باشه! ما کشورمون رو دوست داریم! نداریم؟ میخوایم پیشرفت کنه، نمیخوایم؟ میخوایم بتونیم بهش افتخار کنیم، نمیخوایم؟
من شدیدا با استاد زبان تخصصی مون موافقم که میگه این کشور بیشتر از هر چیز به کار احتیاج داره. یه روز همین استادمون یه آزمایش علمی جالب تعریف کرد : (البته درباره بحث خلاقیت و عامل بازدارنده شرطی اجتماعی گفت) یه روز چند تا میمون رو میندازن تو یه قفس و بالای قفس موز آویزون میکنند، کنار هر موز یه شیر آب میزارن که وقتی میمون میپریده موز رو بگیره با فشار زیاد به میمون آب میپاشیده که میمون پرت میشده زمین! بعد از یه مدتی دیگه میمون ها سعی نمیکردن موز رو بگیرن. یکم دیگه که میگذره چند تا میمون جدید میندازن توی قفس و آب رو قطع میکنند. فکر میکنید چی میشه؟
وقتی میمون های جدید میخواستن موز رو بخورند ، میمون های قبلی پاشون رو میگیرن و میکشنشون پایین! اوه اوه! به اون دست نزنی! جیزه! اوووف میشی!
ما کدومشیم؟ اونی که پای بقیه ملت رو میکشه پایین که "ما کردیم نشد! تو نکن نمیشه!" منکر استفاده از تجربه دیگران نیستم. ولی آخه وقتی هدف مشخصه و میدونیم که باید به این هدف برسیم ، اگه از این راه نشد از یه راه دیگه! نشد ؟ از یه راه دیگه! و...
دعوا سر چی بود؟ آها! روز هوای پاک!

با تشکر
صدا و سیمای جوتی دات احسانی دات اورگ!

سیوال
چرا bravenet تعداد هیت من رو دوبرابر تعداد هیت واقعی نشون میده؟
میخواد بچه خر کنه؟ بابا ما تیز تر از این چیزایییم!
حالا که اینجوری شد باید خودم یکی بنویسم.
کنتور حامد چطوره؟ تعداد هیت میده یا ویزیتور؟

جوتی

برفی
این زمستون برف درست حسابی که نیومد! منم تو حسرت سرما موندم و این حسرت را با خودم به گور خواهم برد! آآآآآآه عمه جونم اینا!
چله بزرگه هم که 10 روز دیگه تموم میشه!
تنها جایی که ما برف گیر آوردیم اینجا بود.
من از این نوشتش خوشم اومد.

جوتی

ADSL
سلام بابایی
از استاد زبان تخصصیم خیلی برات تعرف کردم، هفتم امتحان پایان ترمشه و من از الان شروع کردم به درس خوندن!! امتحان از کتابی که درس داده و 16 تا مقاله انگلیسی و یک کتاب تست و ... است! که جدا امیدوارم نیفتم! خیلی استاد خوبیه ولی از امتحانش خیلی می‌ترسم (راستی اونی که درباره شیفت اسپیس گفته بودم ، پرشین بلاگ اون کار رو کرده). خلاصه! امروز داشتم یکی از اون مقاله ها رو میخوندم، درباره ADSL بود. که باعث شد کلی کف کنم! آخه درباره ADSL چیز زیادی نمیدونستم. اولا مخفف (Asymmetrical Digital Subscriber Line) است و دوما که با کابل های ساده مسی جفت تابیده کار میکنه. سرعتشم خیلی متفاوته از 1.5Mbps تا 7Mbps میرسه. اولا که من اصولا از این کابل ها سر در نمیارم! اینا مگه خودشون کاره ای نیستن؟ هر سرعتی بخوای میشه ازشون رد کرد؟ این که به زور یه تلفن رو جواب میده چجوری تلفن و 4 تا کانال ویدیویی رو همزمان جواب میده؟بابایی 7 مگابیت در ثانیه کم چیزی نیست! البته ADSL نامتقارنه و سرعت فرستادن اطلاعاتش از گرفتنش کمتره مثلا این که 7Mbps میگیره 576kbps میفرسته(اگه از اینا داشتم خودم هاست خودم میشدم! فکر نکنم بیشتر از این خط send لازم داشته باشم!) بعد یه HDSL هست که اون High Speed DSL است که متقارنه و تو مایه های 1.5Mbps دوطرفه میفرسته (این که دیگه حرف نداره!)
ولی چی شده که این ADSL به دنیا اومده؟ سر دعوای تلویزون های کابلی و شرکتهای مخابراتی بخاطر دخالتشون تو کارای همدیگه! این میخواسته مشترکای تلویزون اون رو با پخش فیلم بگیره این میخواسته سرویسای تلفن اون رو بگیره!
برای همین هرکدوم سعی کردن امکانات بهتری ارائه کنند که بتونند کابرای بیشتری رو جذب کنند. و مخصوصا کاربرای اینترنت.
ولی ما خیلی پیشرفته تر از ایناییم! مثلا سر همین کاربرای اینترنت! اصلا دعوا نداره! هرکی کاربرای اینترنت رو میخواد میاد کاندید میشه؛ مثلا مخابرات و صدا و سیما و وزارت ارشاد و وغیره! بعد میشینن با هم گفتمان میکنند و قشنگ به این نتیجه میرسند که اینترنت مال مخابرات باشه! مشکل حل میشه و همه میرن سر خونه زندگیشون. نه دعوا میخواد نه جدل میخواد نه ADSL میخواد نه Coaxial میخواد نه Fiber Optic حالا دیدین ما اینجا گفتگوی تمدن‌ها داریم! خوبشم داریم!

جوتی
حاشیه : میشه یکی به من بگه این USB1 و USB2 که کاملا با هم سازگارند و کابل هاشون دقیقا یکیه و ... چطوریه که سرعت اولی 12Mbps و دومی 480Mbps ه!؟


صبح طبق معمول دکمه پلی این وین امپ رو زدم، بعد از چند دقیقه آهنگ گوش کردن فهمیدم که اسپیکر رو روشن نکرده بودم!
باز امتحان!
بابایی از بچگیم وقتی امتحانام شروع میشد اشتهام باز میشد! اگه فکر میکنید باید برعکس باشه کاملا اشتباه میکنین!چون وقتی آدم داره غذا میخوره دیگه کسی بهش نمیگه برو درستو بخون! برا همین اشتهام تحریک مشد! اندازه 6 تا خرس میخوردم! حالا هم که کسی بهم نمیگه درس بخون بازم وضع همینجوریه! خوب بابایی میخواستین اینقده به بچتون نگین برو درستو بخون! آخه مگه این درس خوندن به چه درد میخوره! گیریم که ما رفتیم دانشگاه بعدش چی؟ راستی ! یه یارو تو اتوبوس کنارم نشسته بود که میگفت "آدم اگه امکانات داشته باشه و خانواده تحصیل کرده داشته باشه و اینا راحت میره لیسانسش رو میگیره و بعد فوق و بعد هم دکتریش رو میگیره و بعد هم زن میگیره و ..." من داشتم فکر میکردم که بعد از دکتری، فوق دکتری بود این زن دیگه چه جور مدرک تحصیلیه که ما اسمشو نشنیدم!
ما بریم اصول سرپرستی بخونیم.
جوتی
حاشیه : وظایف رو به سرپرست میدن ولی اختیارات رو باید بگیره.
حاشیه 2 : نصف این ممکلت شاکین که برای انجام وظایفشون اختیارات کافی ندارن، اون نصف دیگه هم اصلا نمیخوان وظایفشون رو انجام بدن.
حاشیه 3 : من سرپرستیم کجا بود!


یه چیزی باید اشتباه باشه
حتما یه چیزی اشتباهه
بابایی اگه شما میدونین کجای کار من اشتباهه بهم بگین
...

جوتی

سی خالی نبودن عریضه
امروز یکم به این برنامه پایینیه ور رفتم، بد چیزی نشده، کار میکنه!
فعلا یکم سر تاریخ و این چیزا مشکل داره، لینک دائمی هم درست شده (بلقوه درست بود! بلفعل شده)
اوه اوه! بابایی! کارنامه کارشناسی ناپیوسته سراسریم اومد! معارف 33/3- زده بودم! خوبه فقط 3 تا تست زده بودم! عوضش زبان تخصصی 83 درصد! زبان عمومی پنجاه و چند درصد! در نوع خودم بی نظیرم!
نتیجه آزاد تو همین هفته میاد، دعا کنید قبول بشم اگرنه باید برم شبانه باهنر شیراز!
زیاده عرضی نیست
جوتی
حاشیه : این بچه جدید ما رو هم که هیشکی تحویل نگرفت!

JootiReport alpha100!!
سلام سلام!
دارم دوباره بچه دار میشم!
تبریک بگین دیگه!
اون لینک تو یه صفحه جدید باز میشه، پس فعلا روی اون کلیک کنید تا توضیحات بیشتری بدم! این که میبینید فقط یک بلاگ نیست! پس چیه؟ یه سیستم گزارش گیری تحت وبه که صد البته هنوز کامل نشده و اسم باگ‌لاگ کاملا برازنده وجود این موجود نصفه نیمه است! ولی از اونجا که میخواستم نظر ملت بلاگ نویس رو بدونم آپلودش کردم.
همونطور که گفتم این برنامه یک برنامه تهیه گزارش است که با .Net(لعنت و رحمت خدا علیه) نوشته‌ام. اصول کار خیلی ساده است. این برنامه لیست گزارشها را از یک بانک اطلاعاتی میخواند و هر گزارش را با xslt(تو مایه های همون تمپلیت بلاگ) مربوط به خودش نمایش میدهد. چند جدول خاص باید در بانک اطلاعاتی باشند :
1. Quarys شامل دو فیلد key و Quary که فیلد Quary در حقیقت یک xml است. برای مثال Quary این بلاگ در زیر آمده است :
< QUARYS name="buglog" title="باگ‌لاگ" recordinpage="10">
< QUARY name="def" sql="select * from blog" />
< /QUARYS>

recordinpage تعیین میکند که ماکسیمم تعداد رکوردهایی که در یک صفحه نمایش داده میشوند چندتا باشد.
ReportAccessLevel (که در این مثال نیست) تعین میکند که چه کاربرانی میتوانند به این گزارش دسترسی داشته باشند. این فیلد یک مقدار عددی میگیرد که به عنوان باینری فلگ پردازش میشود یعنی اگر این عدد 2 باشد کاربرانی که کد دسترسی آنها 2، 3، 5 و ... باشد میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند و 1، 4،6 و غیره نمیتوانند.
if (reportAccessLevel and UserAccessCode)=reportAcceessLevel then ...

صفحه login پیشفرض هم طراحی شده است که بعد از اینکه آقای ولینژاد کلی من رو دعوا کرد :D ! و یکی از دوستانم اصرار داشت که در برنامه نویسی N-Tire ، login جزو بخش بیزینس میباشد و باید روی سرور باشد به این نتیجه رسونده شدم! که اطلاعات مربوط به کاربر را در session نگهدارم.
2. Users که حداقل باید شامل username ، password و QuaryAccessLevel باشد.
3. Errors که شامل دو فیلد است که یکی شماره خطا و دیگری یک html برای نمایش پیغام دلخواه. اگر برای یک شماره خطا رکوردی پیدا نشود. پیغام پیشفرض نمایش داده میشود.
اما برنامه که فقط یک فایل aspx برای نمایش گزارش دارد از کجا میفهمد که کدام گزارش را نمایش دهد؟
با استفاده از پارامتر های qry و xslt در url مانند :
http://localhost/jootireport/?qry=darkhast&xslt=darkhast.xslt

به این ترتیب کاملا مشخص است که میتوان یه گزارش را به فرمهای مختلف نشان داد، نمونه فایل xslt را میتوانید اینجا ببینید. اما اگر هیچ پارامتری داده نشده باشد برنامه qry را برابر default و xslt را برابر با default.xslt درنظر میگیرد.
تا اینجای برنامه برای اینکه بشود با آن یک بلاگ متوسط راه انداخت فقط یک لینک دائمی نیاز دارد. البته با پارامتر page میشود صفحه های مختلف را دید ولی برای بلاگ آرشیو زمانی و احتمالا موضوعی لازم است.
اما برای یک گزارش گیری کامل نیاز به ReportHeader و ReportFooter و PageHeader و خیلی چیزهای دیگه دارد...
این برنامه opensource خواهد بود و همه ملت میتونن تو کارهاشون ازش استفاده کنند.
برای درست کردن بلاگ با این برنامه فقط کافیه فایل تمپلیت بلاگ درست بشه.
فعلا سورس رو آپلود نمیکنم تا یکم جمع و جور بشه، فعلا لطف کنید و هر چیزی که فکر می‌کنید برای بلاگ یا گزارشهای خودتون لازم دارین بهم بگین. تا نیازها درست حسابی جمع شده باشه، بعد اینکه دوستانی که مایل به همکاری در این پروژه opensource هستند یه ندایی به ما بدن.
حرفه ای ها هم جون هرکی دوست دارن یه نظری چیزی بدن!
لطفا به من مبتدی کمک کنید، مشکلات امنیتی شایع را هم لطف کنید و بهم خبر بدین.

جوتی

کاشکیی....
دو ردیف درخت بلند که بیشتر برگهای زرد پاییزیشون ریخته تو جاده‌ی باریکی که بین درختهاس، من دراز کشیدم وسط این جاده باریک و به آسمون نگاه میکنم در حالی که باد برگهای پاییزی رو این طرف و اون طرف میبره ...
و اولین دونه‌های اولین برف سال که خیلی آروم روی صورتم میریزن ...

دوست میداشتم الان همچی بودم.
جوتی

پرحرفی
بابای عزیزم سلام
معمولا نامه نوشتن برای شما اینجوریه که این BlogClient رو باز میکنم و توش تایپ میکنم و میفرستم. نه ویرایشی داره نه چیزی رو پاک میکنم، ولی این بار کلی نوشتم و بعده همشون رو پاک کردم! اصلا از نوشته خودم خوشم نیومد. اولا یه سوال! بابایی شما میدونین این SIM Card Registeration Failed یعنی چی؟ من که کاری به کارش نداشتم! چرا همچین میکنه؟ هی منو غمگین میکنه، بغضم رو سنگین میکنه!
باید برم یه کتاب بخرم، یه کتاب بدرد بخور! این روزا زیادی کامپیوتر شدم! باید یه کتاب بخرم که یکمی حال و هوا عوض کنم. این روزا زیادی تو مود برنامه نویسی ام. این راضیم نمیکنه. البته نه اینکه بگم برنامه نویسی بده ! نه خیلی کار فوق العاده و لذت بخشیه ولی مساله اینه که نمیشه آدم فقط برنامه نویسی بکنه، کار کردن درسته که بخش مهمی از زندگیه ولی همه اون نیست. چیزای خیلی مهم تری هم هست ولی اون چیزای مهمتر نباید باعث بشن که آدم بشینه یه گوشه و کار نکنه،به نظر من دوران اون مدل عشق به سر اومده! الان عشق یعنی اینکه به هم کمک کنیم و یه چیز بدرد بخوری بسازیم. البته فرهنگمون چیز دیگه ای میگه! کلا دوست داریم سر هم کلاه بذاریم(جسارت به شما نباشه)، چون اینجوری راحتتر میشه موفق(؟) شد! فرهنگ ما میگه نگو "ما" باید موفق بشیم، بگو "من" باید موفق بشم! نگو مشکل "او" مشکل "من" هم هست. بگو مشکل این مشکل "خودشه". فرهنگ ما میگه همه دروغ میگن مگر اینکه خلافش ثابت بشه. البته بابایی منظورم فرهنگ پیاده سازی شدس. اگر نه که ما 2500 سال فرهنگ داریم! که بخوره تو سرمون وقتی فقط رو کاغذه. "بی آدم اعضای یکدیگرند،،،که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار "، همگی میریزیم سرش! چون ضعیف شده!
من از بچگی به قانون جنگل علاقه داشتم! شاید چون اولین کتابی که خوندم سپید دندان بود! و بعدیش آوای وحش. شایدم برعکس!
راستی ما حتی تو قانونمون نوشته که اصل بر بیگناهیه و باید گناهکار بودن فرد ثابت بشه ولی اینجا اگه یکی بیاد بگه من دوتا جوجه دارم ملت گیر میدن که نداری و باید ثابت کنی که دروغ نگفتی و بی گناهی! یا اون یکی باید ثابت کنه که خرابکار نبوده! خلاصه اینکه تو فرهنگ ما اصل بر اینه که همه گناهکارن! بعد وقتی پای خودمون میاد وسط فریادمون گوش عالم رو کر میکنه که اوووهووووووووی اینا منو بی دلیل گرفتن!
بابایی هرکی هرچی میگه ، بگه، من یکی معتقدم که تا خودم آدم نشم ، امکان نداره جامعه درست بشه. آخه تو جامعه ای که تک تک افراد به خودشون اجازه میدن بدون دلیل یه نفر رو متهم کنند چطور میشه انتظار داشت که کسانی که بعضی از پست های مهم رو دارند این اجازه را به خودشون ندن؟ دارن طبق هنجارهای اجتماع رفتار میکنند!
میگن قبلا اینجوری نبوده، میگن اگه یکی کمک میخواسته صد نفر کمکش میکردن ، میگن اون قدیما یه آدمایی بودن که بهشون میگفتن مسلمون! میگن اون قدیما یه کسایی بودن که بهشون میگفتن پهلوون! میگن اون قدیما رستم داشیم! میگن سیاوش داشتیم! میگن سیمرغ داشتیم و زال داشتیم ، میگن یه سام داشتیم که بتونه به اشتباهش اعتراف کنه! اون قدیما البته سلم و تور و ضحاک هم داشتیم ولی ایرج و منوچهر و فریدون هم داشتیم! فکر کنم دوره خوبی بوده!
آره! بازم قصه همون پنیره! ما اون وقتها این پنیر رو داشتیم و حالا حق خودمون میدونیم که بازم داشته باشیمش، نمیتونیم ببینیم که این پنیر تموم شده! ما دیگه اینا رو نداریم! ولی اصلا جای ناراحتی نداره! اون اول هم اینها رو نداشتیم اگه یه بار تونستیم همه اینها رو بدست بیاریم بازم میتونیم. بابایی من کاری به بقیه ندارم، سعی خودم رو میکنم ، انتظار هم ندارم تنهایی دنیا رو زیر و رو کنم! دونه های برف رو دیدی؟ هیچی نیستن! حتی اگه یه گوله برف باشن فرتی آب میشن! ولی وقتی با هم میان میتونن جلولی ماشین های سنگین رو بگیرن!
اوووووه اووووه! بابایی امروز این پسر/دخترتون زیادی جو گرفتش! جدی نگیرین چرت و پرت میگه! راستی بعضیها نمیدونن جنسیت من چیه!!(یعنی به اندازه کافی تابلو نیست؟) براشون سواله که من پسرم یا دختر! بعضی ها هم با اطمینان به خانوم جوتی لینک دادن! بعضی ها هم لابد برعکسش! منم فقط برای اینکه بدجنسی کنم تو بلاگم جنسیتم رو نمیگم! البته اون همسایه هامون که باهاشون چت هم کردیم یه چیزایی بیشتر از بقیه میدونن (اسم اصلیم). ولی من که اسم اصلیم رو تو همین بلاگ هم گفته بودم! اصلا تو بانک whois سایت میشه نیگا کرد!
ولی بابایی شما میدونین که چرا پسر/دختر ام! این وسطم زیاد برام مهم نیست که ملت به خانوم جوتی لینک بدن یا آقای جوتی! چون یه جورایی جفتشم!
پسر/دختر پر حرف شما ،
جوتی

جزیره گنج
همه چیز خوب پیش میره، کامل ، درست دقیق و طبق نقشه... بادبانها رو بکشین!
پیش بسوی جزیره گنج!
یکی داد میزنه : خشکی میبینمم...
اوناهاش! دارم میبینمش ، همونه! جزیره گنج! هممون پولدار میشیم!
در همین لحظه هوا طوفانی میشه، رعد و برق و ساعقه ! بادبانها آتش میگیره و دکلها میشکنه، سمت چپ کشتی یه سوراخ میشه اییین هوا! و افراد توی کشتی شورش میکنن! کاپیتان رو میگیرن و میبندن به نوک دکل اصلی کشتی که هنوز سالم مونده و کاپیتان از اون بالا منظره جالبی رو میبینه! جزیره گنج دیگه اونجا نیست!
همه چیز خراب شده، بدون دقت ، بدون نظم ، بدون نقشه... کاپیتان رو بکشین....
(این آخری رو یکی از شورشی ها گفت)

جوتی
حاشیه : بابایی شما هم از اینا تجربه کردین؟


سلام بابایی
اگه این روزا زیاد براتون نامه نمینویسم برای اینه که یکم دیر سوژه به زهنم میرسه! یعنی دقیقا وقتی که چراغ و کامپیوتر خاموش شده و من هم در شرف خاموش شدنم. اون موقع تازه به یه سوژه پیدا میکنم که دربارش به شما نامه بنویسم! بعد چی میشه؟ هیچی! فکرم رو میزارم رو تاقچه و میگیرم میخوابم! صبح که پامیشم فکرم رو بردارم میبینم ای دل غافل جا تره و بچه نیست! بعله بابایی! اینجا خیلی بخور بخور شده! حتی فکر آدمم میدزدن! اونم چه فکری؟ فکری که هنوز نوشته نشده!
بابایی یه مشکلی دارم! گاهی وقتی شروع میکنم به نوشتن برای بلاگ احساس میکنم دارم سخنرانی میکنم!(بیشششین بابا) جدی میگم! چرا بهم میخندی! خوب احساس بدیه، نه اینکه سخنرانی کردن بد باشه! نه! من اصلا اینکاره(سخنران) نیستم. وقتی میخوام سخنرانی کنم گند میزنم. خیلی سعی میکنم که موقع نوشتن این احساس مزاحم رو نداشته باشم! بالاخره کنترول کردنشو یاد میگیرم.
راستی بابایی فکر نمیکنی بلاگم یکم زیادی از هر دری سخنی شده؟ طفلک کسایی که میان اینجا! البته از یه نظر خوبه کسی که میاد اینجا اصلا نمیدونه با چه جور نوشته ای روبرو میشه!
خوب دیگه من برم سر کارم

جوتی کوشولو
حاشیه : بفرمایید چیپس خلالی و ماست و کد!

یکم از سعدی
آنان که بکنج عافیت بنشستند ،،، دندان سگ و دهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند ،،،، وز دست و زبان حرفگیران رستند

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت ،، نوشیروان نمرد که نام نیکو گذاشت

خلاف رای سلطان رای جستن ،،، بخون خویش باشد دست شستن
اگر خود روز را گوید شبست این ،،، بباید گفتن آنک ماه و پروین

اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست ،،، که زندگانی ما نیز جاودانی نیست

همیشه سعدی رو بیشتر از بقیه شاعرها دوست داشتم! در مورد شعر یکم کهنه پسندم! از شعر نو زیاد خوشم نمیاد! اصلا نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم. تازه این شعرهای نو زیادی سخته! من سعدی n سال پیش رو ترجیح میدم! حرفشون رو بهتر میشه فهمید. بعد از سعدی فردوسی رو دوست دارم بعد هم حافظ. خوب سلیقه من اینجوریه دیگه! حافظ شعرهاش قشنگه! ولی سعدی فعلا بیشتر بدرد من میخوره! اینهایی که اینجا نوشتم از گلستان ، باب اول ، در سیرت پادشاهان بود.
جوتی

پارس آنلاین
امروز اشتباه کردم و از پارس‌آنلاین اینترنت گرفتم! یعنی راستش تقصیر شوهرم شد من که نمیخواستم پارس‌آنلاین بگیرم این شوهرم گفت از اینا بگیرم که اونم شریک بشه! به قول مامانبزرگم "کارمون شده تحمل کردن این مردا" اولا که خطشون خیلی اشغاله! خیلی زیاد! خیلی بیشتر از ماهی بیست و پنج هزار تومن! سرعتشم اونقدرا تعریفی نداره، البته از خیلی از شبکه های درپیت بهتره ولی همچین طحفه هم نیست!
بعد هم اینکه هنوز از راه نرسیدی که یکی پورت اسکنت میکنه! اونم برای sub7 لعنت و رحمت خدا علیه!
یه اصل کلی هست که میگه از اونی که معروف شده اینترنت نگیر چون خطهاش پر شده!

زیرآبزن عزیز شما،
جوتی


خیلی مهمه که آدم تو هر کاری بدونه چی میخواد و از اون مهم تر اینه که آدم بدونه راه رسیدن به اون چیز چیه! خیلی وقتها راه مستقیم وجود نداره یا اینکه به قدری سخته که اگه وجود نداشت سنگین تر بود! یه مثال ساده!
فرض کن که یه فامیل توی وزارت کار داری و میدونی که ازش چی میخوای "کار" حالا اگه مستقیم بری بهش بگی "جناب فلانی میتونی یه کاری برای ما دست و پا کنی؟" یه جوری ردت میکنه! چون پیش خودش میگه "این همه آدم تو راهرو های وزارت خونه کار میخوان اینم یکی از اونا!" به چیزی که میخواستی نمی‌رسی. حالا اگه میرفتی کنارش میشتی و شروع میکردی از چیزایی که بلدی تعریف میکردی و از علاقه مندی هات میگفتی و خلاصه اینکه خودتو میشناسوندی بعد میگفتی که "کسی رو میشناسی که بتونه به من بگه چه چیزای دیگه ای برای اینکه برم سر فلان کار باید یاد بگیرم" حتما کسی رو بهت معرفی میکرد و اونوقت خودشم احساس مسوولیت میکرد که ببینه آخرسر کار تو به کجا میکشه!

جوتی

سورس همینجا
از اولی که برنامه این بلاگ رو نوشتم میخواستم سورسش را هم بذارم تو خودش و بالاخره امروز این کار را کردم!
تاکید میکنم که اصلا یه سورس کد حرفه ای نیست و بیشتر رو حساب اینکه کاربر که سورس رو نمیبینه نوشته شده!، اولین ASP.Net ایه که نوشتم ، اولین باری که با .Net کار میکردم ، اولین صفحه وبی که طراحی میکردم! خلاصه اینکه از همه نظر مبتدیه و در یک کلام یه کار سری دوزی!
سورس کد این بلاگ برعکس ماشین حسابم اصلا مایه افتخارم نیست! ولی به هر حال هیچ چیزی کاملا بد نیست. شاید برای یه کسی این سورس کد مفید هم باشه(حداقل یاد بگیره که اینجوری ننویسه!)، اما بیشتر منظورم از آپلود کردن این سورس کد اینه که زودتر مشکلات امنیتیش معلوم بشه! خواهش میکنم هرکس سوراخی چاهی چیزی توی برنامه پیدا کرد زودی بهم خبر بده ، بعدشم اینکه برنامه نویسهای عزیز اگه ضایه کاری توی کد دیدن بجای اینکه به ریش من بخندن بهم بگن که چی رو باید چیکار میکردم که اشتباه کردم. اعتراف میکنم که تو کار وب شدیدا مبتدیم و منتظر راهنمایی های شما.
این کد یکم دستکاری شده است ، پسورد بانک حذف شده و کلمه کاربری عوض شده ، برای post کردن به post.aspx بروید و از نام کاربری و کلمه عبور test استفاده کنید. بانک تقریبا خالی است. برای ورود در صفحه اصلی (خواندن نوشته های خصوصی نیز از همین کلمه عبور و نام کاربری استفاده کنید. نه! اینجا رو نگفتم! وقتی سورس رو گرفتی! فک کردی میزارم پیامهای خصوصی رو بخونی؟) بعضی جاها لینک ها مستقیم به ehsani.ir داده شده که از این بابت پوزش میخورم!
منتظر سوراخهای برنامه هستم
از اینجا بگیرینش.
جوتی
حاشیه : در آینده نزدیک کاملا از اول مینویسمش.


بابایی ما یه شیخی داریم که در نوع خودش بی نظیره! یه وقتهایی یه چیزایی میگه که آدم میمیره از خنده! با بچه های دانشگاه قرار گذاشتیم حرفهاشو جمع کنیم و چاپ کنیم! یه شاهکاره! واقعا شاهکار! مثلا اون دفعه میخواست cache(حافظه نهان) تعریف کنه ! اینجوری تعریف کرد :
برنامه ها وقتی از روی هارد و دیسک اجرا میشن میرن روی رم ، ولی این که برنامه روی رم منتقل بشه زمان میبره و برای همین وقتی اجرای برنامه تموم شد کاملا از رم بیرون نمیره، بلکه میره یه بخش پنهانی از رم تا اگه بعدا لازم شد دیگه از هارد نیارش!
فکر کرده رم فرشه! میخواد داده ها رو بریزه زیر فرش!
بابایی من فقط تو کف الگریتم مدیریت کردن همچین cacheای موندم! چجوری میخواد بفهمه چی رو از حافظه پنهانی در بیاره؟
البته شیخ ما شاهکار زیاد داره مثلا اینکه میگه "NTFS" یه نوع پارتیشنه! از نظر شیخ ما پارتیشن با فایل‌سیستم فرق نداره!
بابایی با همچی آدمی باید چیکار کرد؟ کشت؟ کشتوند؟ کشتونده کرد؟ مورد کشتن واقع کرد؟ کشت و خورد؟ کشت و پخت و خورد ؟ دچار کشتن واقع کرد؟
هر کار شما بگین بابایی! حق انتخاب دارین!
جوتی


یکی میگفت اگه تو بری تو اینترنت کلیک بیخودی بکنی به کار اونی که رفته و میخواد تحقیق کنه صدمه میزنه ، برای اینکه جلوی اینو بگیرن کاری کردن که کسایی که بلد نیستن با اینترنت کار کنند و بیخودی کلیک میکنند پول اینترنتشون تصاعدی زیاد میشه!
هاهاها!
بازم ماجرای شماره گیری آمریکای سایتهای پورنو! جون من وقتی سایت پرنو میرین چشمتون رو خوب باز کنین! بعععله میدونم تا ته بازه! از اون لحاظ گفتم! اگرنه وقتی قبض تلفن رو ببینین چشمتون درست حسابی باز میشه! چه بسا که دیگه بسته نشه.

چه کسی پنیر مرا جابجا کرد
سلام بابایی
تا حالا چیزی درباره کتاب "چه کسی پنیر مرا جابجا کرد" بهتون گفتم؟ خوندینش؟ حتما خوندین ! ولی اگه بر فرض محال نخوندین حتما بخونینش. یه داستان کوتاه درباره 4 تا شخصیت، 2تا موش و 2تا آدم کوچولو که از صبح میرن توی یه لابیرنت(ماز) و دنبال پنیر میگردن و بالاخره بعد از یه مدتی یه ایستگاه پنیر ، پر از پنیر پیدا میکنند و... بابایی وقتی داستان رو میخوندم به خودم میگفتم "مگه ممکنه آدم وقتی پنیر تموم شد بازم تو اون ایستگاه بمونه؟" این "هم" چقدر احمقه! ولی چند وقت بعدش برای خودم موقعیتی پیش اومد که بهم نشون داد اینکه آدم تموم شدن پنیر رو نبینه چیز عجیبی نیست! عبارتهایی مثل "اون پنیر حق منه باید بهم برش گردونن" یا خیلی چیزای دیگه...
اگه نخوندینش حتما برین بخونینش
جوتی شما

انا لله و انا الیه راجعون!
هر بلاگی رو به یه دلیلی میخونم، یکی رو به دلیل اینکه تخصصی مینویسه ، یکی رو بخاطر اینکه با نویسندش دوستم، یکی رو بخاطر اینکه از ریخت بلاگش خوشم میاد، یکی رو بخاطر اینکه حرفهایی میزنه که منو به فکر میندازه و ... اما فقط یک بلاگ بود که بخاطر اینکه از سبک نوشتنش خوشم میومد میخوندم، مهم نیست چی بنویسه سبک نوشته‌هاش به دلم میشست... راست میگه ، این آخر سری نیم سوز شده بود! ولی هرچی بود ، لامپ خودمون بود! جزو اولین بلاگهایی بود که میخوندم... فکر کنم از زمان اون منشور فمنیستی... شایدم قبلش.
ایده EMS کنار صفحه و search را هم از بلاگ لامپ گرفته بودم.
دعا : خدایا لامپ ما را زود تر بازیافتونده کن که برگرده سر خونه زندگیش و ما از نور رشته تنگستنیش بی بهره نمونیم.

جوتی

و چنین گفت بابالنگدراز(قب) به جوتی
آنگاه که او از رفتار آقای پدر گله میکرد :
"....چرا به پدر و مادر حق اشتباه كردن نمي دهيم؟
مگر نه اين كه آنها هم با ما در حال رشد هستند؟مگر نه اين كه آنها را سختي روزگار فرسوده و ما را نه؟
هر كسي ممكن است در انتخاب روش اشتباه كند. و هيچ اشتباهي نابخشودني نيست مخصوصاً كه نيت اين اشتباه خواستن بهترين ها براي تو بوده باشد.و مخصوصاً اگر آن كه اشتباه كرده پدري باشد كه مي خواهد راه ديگري را امتحان كند. چرا مانع باشي؟ فرصت كوتاهي راكه در دست داري به سرزنش و متنبه كردن ديگران و تخمين ميزان تقصيرات آنها نگذران.از اينها بگذر كه دير مي شود!"


یه برنامه ای میخواستم بنویسم که به این نتیجه رسیدم که یه بخش خاصی باید بهش اضافه بشه حالا به این نتیجه رسیدم که اصلا اون بخش اصلیه و برنامه باید به اون بخش اضافه بشه بعد به این نتیجه رسیدم که ....
به این میگن آنالیز! به این میگن مهندسی!

Virtual Machin Software
این برنامه!!!!! عجب معجزه ایه!
من به خداوندگاریه برنامه نویساش ایمان آوردم! قشنگ یه کامپیوتر مجازی درست میکنه که میتونی توش یه سیستم عامل جدید نصب کنی! هاردش میتونه یه هارد مجازی باشه(یه فایل رو هارد فیزیکی)! فلاپیش میتونه یه فلاپی مجازی باشه و سی‌دی و ...
بعضی چیزها واقعا خنده دار میشه! مثلا ویندوز 2000 هارد مجازی من رو که یه فایل روی پارتیشن FAT32 بود NTFS فرمت کرد! فرمت هم مجازیه! فایل سیستم هم مجازیه! همه چیز مجازیه! بعد با یه کارت شبکه مجازی میشه یه شبکه مجازی درست کرد! نکنه یه هکر مجازی هم بیاد هکمون کنه؟
آدم یکم که با این برنامه (بخونید شاهکار!) کار کنه دیگه قاطی میکنه که چی فیزیکی بود چی مجازی!
جوتی
حاشیه : من هنوز هیجان زده ام!
حاشیه 2 : آدم فکر میکنه نکنه این سیستم که اینقدر مجازیه کاربرشم مجازی باشه!
حاشیه 3 : من بااااباااا مو میخاااامم!


الان تو ویندوز XP دارم MP3 گوش میدم و ویندوز 2000 اینستال میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تکنوولووژی کشششتههه!!!!!

کاراکتر نچسب لاغر
باید برای این کاراکتر NonJoniorZeroWidth یه کلیدترکیبی تو مایه‌های shift+space درست کنم! حالا اصلا این کاراکتر چی هست؟ کاراکتر نچسب لاغر! برای اینکه کاراکترها بینشون فاصله نباشه و بهم هم نچسبن از این کاراکتر استفاده میکنیم. یعنی بنویسیم لاک‌پشت نه لاکپشت و نه لاک پشت.
برای استفاده از این کاراکتر کلید بسیار خوشترکیب alt+0157 رو باید بزنیم ! که البته بخش عددش باید از کی‌پد (بخش ماشین حسابی کی‌برد) باشه. اگر توی Unipad تایپ میکنید فکر کنم میتونین با Shift+Space این کاراکتر رو بزنین.
جوتی


یه بوگیر برای توالت خریدن که کاملا بوی توالت رو میگیره
حالا یه مشکل اساسی‌تر داریم...

پیدا کردن کلید اصلی یک جدول
داشتم زور میزدم که بفهمم چجوری میشه فهمید کلید اصلی یک جدول بانک اطلاعاتی چیه که آخر سر تو این سایت یه چیز بدردبخور پیدا کردم ، با یکم تغییر شد اون چیزی که من میخواستم :
Dim Conn As New ADODB.Connection
Dim TablesSchema As ADODB.Recordset
Dim PKey As ADODB.Recordset
Conn.ConnectionString = "Provider = Microsoft.Jet.OLEDB.4.0;Data Source=test.mdb;"
Conn.Open
Set TablesSchema = Conn.OpenSchema(adSchemaTables)
While Not TablesSchema.EOF
Set PKey = Conn.OpenSchema(adSchemaPrimaryKeys, _
Array(Empty, Empty, CStr(TablesSchema("TABLE_NAME"))))
While Not PKey.EOF
Debug.Print TablesSchema("TABLE_NAME") & ", " & _
PKey("COLUMN_NAME")
PKey.MoveNext
Wend
TablesSchema.MoveNext
Wend

با تشکر از اینترنت اینا، زری خانوم، عممون اینا، مامانم اینا و اهالی مهمان دوست دهکده جهانی.
جوتی
حاشیه : سرم درد میکنه! پس این دکتر نورولژیست(؟) من به چه درد میخوره؟

معمولا راحت ترین راه بهترین راه نیست!
نمیدونم کی میخوام اینو یاد بگیرم! میخواستم خودم توی آمار سایت نباشم ، برای همین راحتترین راه رو انتخاب کردم یعنی یه صفحه بدون کنتور درست کردم که خودم از اونجا بیام... همه چیز خوب بود تا وقتی که خواستم آدرس وب سرویس ماشین حساب رو به ولینژاد بدم! اشتباهی آدرس رو از اون صفحه دادم و ایشون هم به همون آدرس لینک دادن! هیچی دیگه حسابی آبروریزی شد!
ولی فعلا درستش نمیکنم! میخوام برنامه بلاگم رو از اول بنویسم وقتی این کار رو بکنم این مشکل رو هم باحاش حل میکنم. حالا شما لطف کنید و از این صفحه تشریف نیارین تا ما بدونیم از کجا تشریف آوردین(بتونیم آمارتونو بگیریم)! ولی... ولش کن! اصلا دموکراسیه! هرجور خودتون حال میکنین! از این بیاین یا از این یا حتی از این یا حتی ...

جوتی
حاشیه : کسی هست که بخواد سورس کد این بلاگ رو داشته باشه؟ اگه کسی هست آپلودش کنم... (لارج بازیه دیگه!)


یه ضرب‌المثل نرم‌افزاری هست که میگه :
اگه نرم‌افزار سی روزه بود و crack نداشت، باید تو سی روز اندازه هزار سال ازش کار کشید.
یکی دیگه هست که میگه :
آدم سی روز trial رو با منو ها بازی نمیکنه!

جوتی

وب‌سرویس ماشین حساب فرمولی
یه برنامه ای میخواستم بنویسم که یکی از دوستام گفت اون برنامه درصورتی بدرد میخوره که رو وب هم کار کنه. منم برای اینکه ببینم میتونم همچی کاری بکنم یا نه برای آزمایش یه وب سرویس نوشتم. این وب سرویس خیلی خیلی ساده است و فقط یک تابع دارد.
تابع calculate که 2 پارامتر ورودی (عبارت ریاضی و لیست متغیرها) میگیرد و یک ساختمان داده شامل جواب عبارت ریاضی (ans) و شماره خطای احتمالی(er) برمیگرداند.
همه سورس کد وب سرویس (بجر 4 تا کلاسش که از vb6 تبدیل کردم!) در زیر آمده :
Structure InfixRetVal
Dim ans As Double
Dim er As Int16
End Structure
< WebMethod() > Public Function Calculate(ByVal infix As String, ByVal varlist As String) As InfixRetVal
Dim tmp As New CInFix()
tmp.InFix = infix
tmp.VariableList = varlist
Calculate.ans = tmp.Calculate
Calculate.er = tmp.GetLastError
End Function
اگر مایلید بدانید که اون چهارتا کلاس چجوری کار میکنند باید یه سری به اینجا بزنید و توضیحات مختصر آن بخش را بخوانید.
برای استفاده کردن از این وب سرویس در vs.net خود به منوی project\add web refrence... بروید و این آدرس را در آن وارد کنید http://www.ehsani.ir/calc/calculator.asmx و پس از اینکه وب سرویس را پیدا کرد add refrence را بزنید.
حالا برای اینکه از آن استفاده کنید میتوانید کد زیر را بنویسید :
Dim c As New org.ehsani.www.CalculatorService()
Dim ret As org.ehsani.www.InfixRetVal
ret = c.Calculate(TextBox1.Text, TextBox2.Text)
TextBox3.Text = ret.ans
نمونه کار برنامه را میتوانید در اینجا ببینید.
کد برنامه را میتوانید از اینجا بگیرید.
کد مثال برنامه را میتوانید از اینجا بگیرید.
حاشیه : تو این برنامه میتونید از sin ,cos ,tan ,atn ,ln ، فاکتوریل(!) و توان (^) استفاده کنید و هرتعداد متغیر که دوست داشته باشید تعریف کنید و هر اسمی که بخواهید به آنها بدهید مثلا jooti یا هر چیز دیگه! اصلا ناراحت غلط بودن عبارت ریاضی نباشید چون برنامه خیلی سریع مچتون رو میگیره! پرانتز هم به تعداد نا متناهی و تو در تو مجاز است.

جوتی

اییینههه!
هاها!
منم یه وب سرویس درست کردم! اااییینقد باحالههه!
البته راستش کد زیادی نزدم فقط ماشین حسابی که قبلا نوشته بودم وب سرویس کردم! بزودی توضیح و سورس کد ولی فعلا
یه سر به بچه جدید من بزنین
جوتی

شورشی برای همه
با سلام خدمت حضرت بابالنگدراز (قب*)
باید به عرض برسانم که امروز در دانشگاه ما شورشی کوچک اتفاق افتاد که در ادامه شرح آن می‌آید.
ساعت 12:20 دقیقه روز یکشنبه پانزدهم دی ماه سنه هزار و سیصد و هشتاد و یک هجری خورشیدی پس از آنکه مراقب جلسه امتحان آشنایی با قرآن کریم ورقه های پاسخنامه را از مسوول مربوطه دریافت کردند. زمزمه ای مشکوک، مانند زمزمه های استکبار جهانخوار، بین دانشجوبان پیچید و اینجانب با تلاش بسیار فهمیدم که منظور ایشان از عبارت مشکوک "مگه تشریحه؟" همان "مگر تشریحی میباشد" است. دانشجویان، این قشر درس نخوان اصرار داشتند که امتحان باید چهار گزینه ای ]تستی سابق و کنکوری اسبق، شبیه کنکور، آنچه مانند کنکور است ، کنکورفام.-مترجم[ باشد. و حتی شنیدم که کسی گفت "دروغ نوعی نفاق است و چون استاد گفته بودند که امتحان تستی است و قصد دارند تشریحی بگیرند ، پس به آنچه گفته اند اعتقاد نداشته اند و این نوعی نفاق میباشد" و عده ای دیگر میگفتند "چون استاد خبری را به ما داده اند که تحقیق نشده و از روی جهالت بوده پس ایشان فاسق هستند" و الله سمیعٌ علیمٌ.
پس از آن بود که ندایی از این جماعت برخاست که میخواستند از کلاس خروج کنند. و بسیاری هم خروج فرمودند و از آنجایی که "فی کثیر من الامر**" بنده نیز برخلاف میل باطنی با ایشان همراه شدم. لازم به ذکر است که بنده با اینگونه خروج ها و این گونه شورش‌ها کاملا مخالفم و معتقدم که این کارها جز غوغاسالاری چیزی نیست. جالب اینکه مراقبین محترم جز لبخند زدن کاری انجام ندادند و یکی از سینوس بدستان*** نیز چند بار آمد ولی کاری نکرد. عده ای میخواستند از راهرو نیز خروج کنند و به حیاط دانشگاه مشرف شوند که بدلیل همراهی نکردن جمع با آنها تلاششان ناکام ماند. گاهی دانشگاه را با استادیوم ورزشی اشتباه میگرفتند و شعار میدادند که "تسست... شییره. تشریحی...سوراخههه" و یک بار نیز "توپ تانک ...**** "
در نهایت با وساطت یکی از استادان محترم همه(احتمالا بیشتر از 100 نفر) به کلاسها برگشتند. و سرانجام خود استاد تشریف فرما شدند و عجبا که ایشان با خودشان سوالات تستی را هم آورده بودند که ما سرانجام نفهمیدیم از کجا سوال جدید آوردند.

جوتی
--------------
*قب = قربونش برم (از گل‌آقا(قب) کف رفته شده)
**در مواردی که حکمی از طرف خدا و رسول نیست و جای مشورت است، پیروی از مردم و همراه شدن با آنها مانعی ندارد.-- تفسر سوره حجرات--حجه‌الاسلام و المسلمین قرائتی
***حراست دانشگاه
****به قرینه سه نقطه ای حذف شد!

یک شاهکار
x mod 2 = 1 , y mod 2 = 1 => x = y

خطاپذیری
سلام بابایی
ماجرای ساعت رو یادتونه؟ همون باطری و این چیزا، میدونین چی شده؟ از کجا بدونین!
حل تمرین خراب کردم! بعله! خیاطم افتاد تو کوزه، راستی این خیاطه داستان جالبی داره یه خیاطی بوده که کنار راه قبرستون بوده و هر وقت که یکی رو میبردن قبرستون خیاط یه سنگ کوچیک مینداخت تو کوزه، یه روز یکی اومد پرسید خیاط کجاس؟ گفتن خیاطم افتاد تو کوزه!
حالا قصه ماس، از ملتی که خدماتی که باید ارائه بدن درست ارائه نمیدن ایراد گرفتم و حالا خودم گند زدم! علتهای زیادی داشت ، یکیش عجله بود. شاید دلیل اصلی همین بود و یکی دیگه این بود که قبلش برای بیان کردن چیزهایی که میدونستم تمرین نکرده بودم سر همین شد که شدیدا احساس میکنم که هرچی میگفتم هیچ کس نمی‌فهمید. همه زیادی ساکت بودند و وقت هم نداشتم که زبونشون رو باز کنم. ترم های قبل من بیشتر یه میرزا بنویس بودم و بقیه فکر میکردند و میگفتند من چی بنویسم ولی این بار من یه چیزی تو مایه های متکلم وحده بودم. فراموش کرده بودم که کدی که من میزنم از کد مرسوم تو دانشگاه سخت تره و باید خط به خطش را توضیح بدم. بجای اینکه دقدقه این رو داشته باشم که دوستام یاد بگیرن نگران این بودم که خودم چجوری بنظر میرسم (این یکی تو خیلی از موارد بهم صدمه زده همین یک دفعه نیست!) قبلا معتقد بودم که اگه حل کردن یک تمرین رو درست یاد بگیرند بهتر از اینه که از هر دری سخنی بشنوند ولی این بار عجله داشتم که همه تمرین ها رو حل کنم. میبینی بابایی؟اشتباهام یکی دوتا نبودن! خیلی زیاد بوده، شاید بازم بوده و من یادم نمیاد. حالا باید چیکار کنم؟ جواب همه تمرینها رو دادم به بچه ها و رفتم... این ترم که تموم شد... ولی اگه روزی خواستم به کسی چیزی درس بدم قبلش باید این نوشته خودم رو بخونم تا دوباره همون گند قبلی رو نزنم... یا شاید بهتر باشه همین الان این کار رو بکنم... راستی یکی از مهماش غرور بود! که بعد از مدت کمی جایش را با عدم اعتماد به نفس عوض کرد.
راستی آقای پدر دوباره ساعتم رو برده همون ساعت سازی و اونم (این بار صاحب مغازه اونجا بوده) گفته اینا بار اول باز کردن درش گیره و این چیزا میخواد باید ببرم شرکت، ما ابزارش رو نداریم... خلاصه امروز عصر قراره دوباره پسش بگیریم.
فکر کنم این فالت ناپذیری من بیشتر برام دردسر درست کرده! اگه اینجوری نبودم پنجشنبه ساعتم را تحویل گرفته بودم! شاید الان هم اینقدر از دست خودم برای حل تمرین ناراحت نبودم. البته از اون لحاظم مشکل داره! اونهایی که مشکل منطقی داره نباید بی خیال شد ولی اونهایی که اتفاقی اینجوری شده باید بیخیال شد. دقیقا میشه همون فالت پذیر بودن. مثلا میگن فلان سیستم یک در هزار هنگ میکنه ، و بعضی ها در برخورد با این هیچ کاری نمیکنن میگن عیب نداره اگه یک در هزار هنگ کنه ، بعضی جاها هم (مثل سیستم کنترول یه راکتور هسته ای!) یک در میلیون هم مجاز نیست! کلا نمیشه گفت همه سیستم ها باید فالت ناپذیر باشند. این اصلا منطقی نیست. نمیدونم چرا من از همه سیستم ها انتظار دارم کاملا درست کار کنند.
خوب بابایی فکر کنم زیادی خستتون کردم
بابایی برای سن و سالتون زیاد خوب نیست پای مونیتور بشینین!
جوتی


یه چیزایی درباره عصر روزهای جمعه میگن، نمیدونم کسل کننده؟ افسرده کننده یا یه چیزی تو این مایه ها بود. البته فکر کنم اونور آبی ها درباره یکشنبه میگن و اگه بخوایم کلی بگیم درباره عصر آخرین روز هفته میشه ولی چند وقته دیگه همچی چیزی تو زندگی من نیست!
نمیدونم خوشبختانه یا بدبختانه! ولی وقتی بجای یه روز تو هفته ، 4 روز تعطیلم و تو هرکدوم از این چهار روز ممکنه کار کنم یا کار نکنم... خوب اینا رو برای چی گفتم؟ نمیدونم! ما بریم سر کار و زندگیمون!
جوتی
ساعت 6 بعد از ظهر

بدون شرح
ترجمه آیه :ای کسانی که ایمان آورده اید بر خدا و پیامبر او پیشی نگیرید و از خداوند پروا کنید همانا خداوند شنوا و دانا است.(آیه یک)
نمونه های پیش افتادن :
1. در عید قربان گروهی قبل از پیامبر(ص) قربانی کردند.
2. گروهی قبل از آنکه ماه رمضان ثابت شود روزه گرفتند.
4. امام(ع) به شخصی فرمود : این دعا را بخوان : "یا مقلب القلوب" شنونده اینگونه گفت "یا مقلب القلوب و الابصار" امام فرمود: ما کلمه "ابصار" را نگفته بودیم، قرآن میفرماید: از خدا و پیامبر جلو نیفتید.
8. با اینکه پیامبر(ص) ازدواج موقت را قانونی اعلام فرمودند، خلیفه دوم گفت من آن را حرام کردم.
9. در سال هشتم هجری که پیامبر اسلام(ص) با مردم برای فقح مکه از مدینه حرکت کردند بعضی از مسلمانان در این سفر روزه خود را افتار نکردند(با اینکه میدانستند مسافر روزه ندارد و می دیدند که پیامبر(ص) افتار کرده است.)

بدحجابی یا بی حجابی عامل :
1. سوءظن نسبت به آنان 2. توطئه برای ربوده شدن آنان 3.گسستن نظام خانواده 4.تحریکهای نابجا و به هم خوردن تعادل روحی 6.ضربه علمی به دانشجویان و از بین بردن تمرکز فکری در درس و مطالعه 8. ایجاد دغدغه برای والدین 10. فرار از خانه 11. پیدایش اطفال نامشروع 12.بروز امراض مقاربتی 14. پیش آمدن سقط جنین، خودکشی، دیگر کشی، حمله به دیگران، حوادث رانندگی و.. که اینها گوشه ای از بی تفوایی درباره یکی از مسائل(حجاب) است.

-- از تفسیر سوره حجرات -- محسن قرائتی


این سیستم نمره دادن من شده یک مثال زنده از اینکه وقتی سر و کار با کاربر باشه اوضاع اون جوری که پیشبینی میکنی پیش نمیره. وقتی برنامه این سیستم نمره دادن رو مینوشتم میخواستم یه راهی بشه برای اینکه وقتی یک نفر نمیخواد زیاد برای سایت من وقت بذاره بیاد و فقط اون چیزایی که بقیه ملت توصیه کرده اند بخونه. اون لینکهای اون بغل (خوباشو سوا کن یا خوبای این ماه و ...) هم برای همینه. اما در عمل مساله جور دیگه ای شد! بعضی ها (مثل پسر عمه ام) هر چند وقت یه بار که میان همینجوری کلی نمره بالا میدن و بعضی ها هم همینجوری باسه خنده نمره پایین میدن و اکثر ملت هم اصلا نمره نمیدن.
برای همین خودم لینک قصه ها و برنامه ها رو سمت چپ صفحه اضافه کردم. چون از این نمره بازی ناامید شدم.
گاهی فکر میکنم اگه حذفش کنم بهتره چون صفحه سبک تر میشه گاهی هم فکر میکنم که به هر حال یه راه ارتباطی با ملتیه که بهم سر میزنن و بهتره حذفش نکنم.
اینها رو از روی ناراحتی نگفتم، زیاد برام اهمیتی نداره. بیشتر به عنوان یه مثال از اینکه تئوری تو عمل درست از آب در نمیاد گفتم.

جوتی

ساعت و باطری
همیشه سعی میکنم وقتی قراره یه کار تخصصی انجام بدم به بهترین نحو انجام بدم و انتظار دارم وقتی خدمات میخوام خدمات درستی بهم بدن. امروز رفتم باطری ساعتم رو عوض کنم، جناب ساعت ساز تو یه مدتی حدود یک ساعت نتونست در ساعت رو باز کنه!!! چه برسه به اینکه بخواد باطریش رو عوض کنه! حالا اینکه من چطور میتونم به این آدم اعتماد کنم که بعد از اینکه ساعت رو باز کرد بتونه اون رو ببنده و بعد از اینکه بست هنوز ساعت ضدآب باشه؟
وقتی کسی که کامپیوتر اسمبل میکنه بلد نیست چسب سیلیکن بزنه و انقدر چسب میزنه که چسب میریزه رو مادربرد!! آدم چطور باید بهش اعتماد کنه؟
تو این چیزا اعتماد سخت بدست میاد و راحت از دست میره.
به چه زبونی بگم؟ هرکی از ننش قهر میکنه که نباید بره تو کارهای خدماتی! هرکی از ننش قهر میکنه که نباید مغازه بزنه! نه اخلاق دارن، نه بلدن چطور مشتری رو جذب کنن! نه مهارت دارن!
بابایی ببخشید، شاید یکمی بی انصافی کرده باشم ولی از آدمای ناشی خیلی بدم میاد!
و کیفیت برام خیلی مهمه...
البته آدم باید کار رو از یه جایی شروع کنه و هیچ کس حرفه ای به دنیا نمیاد. ولی هیچ دکتری برای اینکه جراحی یاد بگیره یه آدم زنده و سالم رو قصابی نمیکنه!

جوتی
حاشیه : امروز برای اولین بار تو عمرم با xml کار کردم! من ازش خیلی خوشم اومد ولی اون اصلا از من خوشش نیومد!

سال 2003 مبارک

در افسانه‌ها آمده است که...
و آنگاه خداوند دکمه تب (TAB) را آفرید و فرمود : ای بندگان من که برنامه نویسی همی‌کنید، بر این دکمه بسیار تعظیم کنید. که عجیب موجودی نیکو آفریدم. و همگان تعظیم کردند جز ابلیس که coder ای بود بس نیکو؛ و همی گفته اند که او کد ویندوز را به ساعتی میزد و لینوکس را نیز به او منتصب دانند.
ابلیس گفت همانا تب از برای آنها باشد که کد زدن نمیدانند و من بسیار نیکو کد میزنم. خداوندگار او را از شرکت راند و منصب دولوپری(Developer) را از او بگرفت و حتی اجازه استفاده از اسمبلی نیز به او نداد. چه رسد به سی پلاس پلاس که محبوب او همی بود.
از آن پس ابلیس دوره میگردد و برنامه نویسان بی تجربه را از راه بدر میکند که ای بندگان خدا! اگر از این دکمه نحس استفاده نکنید شما را همی برنامه نویسی جذابتر شود و حرفه ای تر! و آن جوانان از همه جا بی خبر فریب ابلیس خورند و به باگ گرفتار آیند.

خدایا ما را از خود مران
جوتی

شبیه سازی...
چقدر عالی میشه که بتونم یه روزی برنامه ای بنویسم که بتونه کشف کنه که چطوری یکی مثل خودش بسازه!
اون روز چقدر به خودم افتخار میکنم!

باگخیز
تو این برنامه ای که دارم مینویسم فکر کنم بیشتر از همه برای صاف و سوف کردن این مایکروسافت فلکس گرید وقت گذاشتم! الان هم بدبخت ترین بخش برنامه شده! فرت و فرت خطا میده؛ من همینجا از سازمان باگخیزداری برای حمایت های بی دریقشان تشکر میکنم و طول عمر باگهایشان را آرزومندم! خلاصه اینکه دهنم صاف شده!
داشتم فکر میکردم که اگه از بنیاد! با label خودم یه گرید میساختم سنگین تر بودم!
جوتی
حاشیه : اگه کسی یه گرید خوب و ناناز که بدون بایند شدن به بانک کار کنه و دوست داشتنی و مهربون و خوش اخلاق و فهمیده باشه و وضع مالیشم خوب باشه میشناسه بگه که من باهاش ازدواج کنم!

نصیحتی ، دعوایی ، کتکی.... هیچ!
بی خیال ما شدی؟
اسم اون بچه شبیه سازی شده که تازه متولد شده ، گذاشتن حوا! تفلکی چه آینده سختی داره، نه پدری ، نه مادری ، نه خواهری ، نه برادری... تازه اگه به اینجاها برسه... اگه هزار و یک بلای مختلف سرش نیارن! اگه حتی دین دارهای متعصب به دلایل مختلف هزار بلا سرش نیارن، اگه نشه موش آزمایشگاهی... کسانی که این کودک رو شبیه سازی کردند معتقدند انسان را موجودات فضایی خلق کرده اند.
باید مثل کار cracker ها باشه! میدونی ، آخه آدم بعد از یه مدتی اکسپایر میشه! اگه شماره سریالشو داشته باشی ، میتونی دوباره اینستالش کنی! شایدم بتونی کاری کنی که دیگه اکسپایر نشه!
چند تای دیگه هم جاهای مختلف دنیا تو این هفته بدنیا میان، دوتا از اونها رو از روی دوتا بچه مرده شبیه سازی کرده اند. به نظرم این یکی کار خیلی جالبتریه! حداقل اون بیچاره یه جوری پدر و مادر داره! نگین که این همه چیز و ول کرده چسبیده به پدر مادر! باور کنین تو زندگی آدم تاثیر فوق العاده زیادی دارند! حتی...
امروز روزنامه نوشته بود که تو اون تصادف تو اتوبان قزوین 60 تا ماشین به هم خورده اند و 18 نفر کشته شده اند! تصادف ها وقتی شروع شده که یک تریلی حمل میلگرد از باند خودش خارج میشه و توی اون باند میزنه به یک اتوبوس و میلگردها هم میریزه وسط اتوبان! از اون اتوبوس دانشگاه آزاد ابهر هم چند دانشجو کشته شده اند.
نصیحتی ، دعوایی ، کتکی ... هیچی!
فراموشم که نکردی؟
میدونم که فراموشم نکردی... میدونم...
جوتی

شبیه سازی انسان
انگاری اولین کودک شبیه سازی شده بدنیا اومد!
خبر رو اخبار علمی فرهنگی گفت(سر شام مجبورم اخبار نیگا کنم!)
نمیدونم این که بالاخره آدم شبیه سازی کردن خوبه یا بد، ولی چیزی بود که باید اتفاق می افتاد ، واتیکان و پاپ و همه دنیا هم نمیتونن جلوش رو بگیرن...
خدا میدونه سر این دنیا چی میاد ولی من خیلی کنجکاوم که ببینم چی میشه!

جایگشت
چاپ تمام جایگشت های کاراکتر های یک رشته.
#include < stdio.h>
#include < string.h>
void Jaygasht(char s[],char strmain[],int pos);
void InsertChar(char s[],char ch,int pos);
void main()
{
char s[10]={NULL},str[]="1234567890";
clrscr();
Jaygasht(s,str,-1);
printf("tamoom");
getch();
getch();
}
void InsertChar(char s[],char ch,int pos)
{
char tmp[20];
strcpy(tmp,&s[pos]);
s[pos]=ch;
s[++pos]=NULL;
strcat(s,tmp);
}
void Jaygasht(char s[],char strmain[],int pos)
{
int i; char c[20]={NULL};
if (strlen(s) == strlen(strmain))
{
printf("\t%s",s);
return;
}
pos++;
for(i=0;i<=strlen(s);i++)
{
strcpy(c,s);
InsertChar(c,strmain[pos],i);
Jaygasht(c,strmain,pos);
}
}


بابایی امروز اون صفحه ehsani.ir رو تغییر دادم! خیلی ضایع بود! حالا بهتر شده! از اونجا که هیچ ایده ای درباره اش نداشتم که به این زودی به سرانجام برسد یک خط جاوااسکریپت توش نوشتم!
این :
< body onload="window.navigate('http://www.ehsani.ir/jooti/')">< /body>

حالا هرکی بره اون صفحه شوت میشه تو این صفحه! فکر کنم این از اون ضایه بازی "در حال ساخت" خیلی بهتره!
آخه اول میخواستم بقیه فامیل هم صفحه داشته باشند ولی انگار خودشون نمیخوان! منم فعلا صفحه اول رو شوت میکنم این وری تا بعد.

جوتی


هیچ کار نمیتونم بکنم
تمرکز ندارم
دارم حسابی شاکی میشم
لعنت به این سردرد!
اومدم تو اینترنت دنبال میگرن گشتم! سایت اولی که پیدا کرد خودشم سرش درد میکرد نیومد!

VB
امروز برای اولین بار بلاگ وی‌بی‌خاتون رو دیدم! خیلی خوب و بدردبخور مینویسه. خوشمان آمد.
بلاگ تخصصی ویژوال بیسیک هم چیز فوق العاده ایه! من که کف کردم! داره ساختمان داده و لینک لیست و BST و این چیزا تو VB میگه! فکر کنم پس فردا میخواد با VB یه B+Tree هم بنویسه! انگار VB رو دست کم گرفته بودم!

جوتی

دم خروس
"واژگون شدن یک دستگاه اتوبوس در محور قزوین تاکستان 4 کشته بجا گذاشت. تصادف یک سواری با یک تریلی در اتوبان تهران قزوین نیز یک کشته داشت." اخبار ساعت 9 شبکه اول سیمای ایران.
چند وقت پیش توی اتوبوس کسی که کنارم نشسته بود داشت یک مقاله درباره "علل بی اعتمادی مردم به رسانه های خودی" میخوند. توجهم جلب شد و نگاهی بهش انداختم چیزهایی از قبیل عدم جذابیت ، نداشتن امکانات و تخصص فنی و ... نوشته بود.
فقط شما به من بگین؛ گفتن حقیقت درباره چیزی که چند صد نفر به چشم دیدند و چندین نفر با گوشت و پوستشان لمس کردند امنیت ملی را تهدید میکند؟ یا نگفتن آن؟
بعد به من میگن چرا از اخبار بدت میاد! بعد میگن چرا به رسانه های خودی اعتماد نداری... به خدا این راهش نیست! به خدا دروغ گفتن بده! اخه! تازه بابام گفته دروغ گو دشمن خداس!

جوتی

جناب عزاییل تشرف آورده بودن برف بازی!
یه پژو 206 بود، جلوش جمع شده بود ولی اتاق ماشین سالم بود. فکر کردم این ترافیک تو اتوبان، فقط برای یه 206 ؟ بعد دیدم یه اتوبوس هم اون طرف اتوبان ایستاده ، یه تریلی هم بود با چند تا تیکه آهن که وقتی دقت میکردی میتونستی بینشون یه شباهتهایی با اجزای ماشین پیدا کنی مثلا در و ... یه اتوبوس ولو رفته بود روی ریل گارد کنار اتوبان و اگر یک پرنده روی اتوبوس مینشست چپ میکرد! اونطرف یه کامیون بار چوبش ریخته بود تو جاده اینطرف یه اتوبوس که روش نوشته بود "دانشگاه آزاد ابهر" عمود به جاده وایساده بود که اول به نظر سالم می اومد ولی بعد که ازش رد میشدی میدیدی یه سوراخ گنده آخر اتوبوس درست شده، انگار که با آهنبر بریده باشنش! اونطرف یه پراید ورق شده بود؛ یه وانت نیسان له شده بود! اتوبوس ولو چپ کرده بود یه تریلی ... یه کامیون ... یه سواری دیگه... همه اینا رو که بذاری کنار ریل گاردی که رفته تو کامیون و راننده اونو کشته و اون دختری که تا ظهر بین دوتا جنازه افتاده بوده و ... و وقتی اینها رو جمع کنی با اینکه تو هم میتونستی بین اینها باشی ، فقط باید 2 ساعت زودتر از خواب بیدار میشدی...

جوتی
سحر خیز باش تا کامروا شوی

کتاب
کتاب "نفوذگری در شبکه و روشهای مقابله" نوشته مهندس احسان ملکیان ، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم تهران و عضو گروه امنیت Int. WhiteHat Nomades کتاب جالبیه ، از اون دسته کتابهای بازاری نیست ! بیشتر یه کتاب دانشگاهیه. من که ازش خوشم اومد...

بابایی امروز صبح نشستم یکم برنامه نوشتم، بیشتر قسمتهای امنیتی برنامه و این چیزا بود که فکر کنم خوب شد. البته شما که میدونین برنامه تا تست نشه ، برنامه نمیشه! برنامه ای هم که باگ نداشته باشه ، برنامه install نشده است!
راستی بابایی من هرچی به شما میگم که اونقدرا هم از نوشته های من معلوم نیست که جنسیتم چیه باز شما بگین که خیلی تابلو است! بازم یه نفر فکر کرد من دخترم! نوشته های به این پسرونه ای!
راستی بابایی فردا میان ترم زبان تخصصی دارم ولی هنوز چیزی نخوندم! آخه وقتی مرجع تستهای کنکورهای کارشناسی ناپیوسته و کارشناسی ارشد 7 سال گذشه (شایدم 4 سال) باشه آدم باید چی بخونه!؟ رو سی‌دی ای که استاد داده یه سری متن هست که امتحان پایان ترم از اونا میاد، احتمالا میشنیم اونا رو میخونم. بابایی فکر میکنی کس دیگه ای هم باشه که مثل من ااییینهمه سرما رو دوست داشته باشه؟ آخه میدونی چرا اینو میگم؟ معمولش تو قصه ها اینه که سرما بده! خیلی از آدم بداا جاهای سرد و یخبندون زندگی میکنن! مثلا... مثلا... اگه بهم نمیخندین ... مثلا هموون آدم برفیه تو تابالوگا! اصلا حرف از محبت و مهر که زده میشه همه به گرما فکر میکنند. خلاصه همه چیزای خوب با گرماس! من هنوزم از آب شدن برفها غصه میخورم! از آب شدن آدم‌برفی های تفلکی که یخچال ندارن شبا رو توش بخوابن! فکر کنم اینجوری سرما دوست بودن من یکم غیر طبیعی باشه! بهتون گفته بودم؟ دوست دارم یه برف درست حسابی بیاد و برم وسط برفها بخوابم... همینجوری که هنوز داره برف میاد...
بابایی یادته قبلا گفته بودم که جنبه کنتور رو ندارم؟ واقعا جنبشو ندارم! ولی این بار کنتورم رو حذف نمیکنم! میشه شما پسوردشو عوض کنین؟ نه ، شوخی کردم! لازمش دارم برای اینکه میخوام بدونم ملت از کجا میان اینجا.
شاید خودم برنامه این رو بنویسم که لینک هایی که از اونجا ملت اومدن اینجا رو بریزه تو دیتابیس ولی فعلا وقتش نیست! بعدا باید این بلاگ رو از اول بنویسم...
چرا هیچ کس اون ایدتور من رو اصلاح نکرد برام بفرسته؟ کسی پایه نیست برای یه پروجکت اوپن سورس؟
جوتی

یکم این مدت سرم شلوغه
مگر اینکه اصلا خونه نباشم که آپدیت نکنم! اگرنه همیشه یه وقتی برای آپدیت کردن حتی شده از نوع آبکی پیدا میکنم! یه چیزایی میخواستم بنویسم ولی هرچی فکر میکنم یادم نمیاد!!
بازم C
int x=10,y=5,z;
z=(x+=10,y+x);
printf("%d",z);
کسی میدونه خروجی این تیکه برنامه چیه؟


خسته شدم! از صبح دارم یا کد میزنم یا مستند براش مینویسم! دیگه حسابی خسته شدم! حالا هم که همش بدادایی میکنه!
مهم این نیست که آدم تو یه روز چقدر کد بزنه، مهم اینه که آدم تو یه روز چقدر کد بزنه.


سلام بابایی
دیدم حس و حال برنامه نویسی ندارم گفتم از فرست سو استفاده کنم و یه نامه برای شما بنویسم! آخه اگه حس و حال برنامه نویسی ندارم لابد حس و حال نامه نویسی دارم!
دیروز یا پریروز بود که بهتون درباره تلویزیون و این چیزا گفتم، یه چیز دیگم درباره تلویزیون میخواستم بگم که یادم رفته بود! هیچ به شخصیت های مونث تو فیلمای پلیسی تلویزیون دقت کردین؟ دقت کردین که آدم بدهای تلویزیون دارن همشون زن های مکار و حیله گر میشن؟ تو سریال پلیس جوان نامزد آدم بده داستان! که از اون طرف یه شخصیتی مثل نیلوفر هم بود که یه زن مریض ضعیف و عااااشق(بزنم مغزشون بیاد تو دهنشون با این عشقشون!) حالا اون به کنار این سریال خواب و بیدار یه زن بیرحم و سنگدل و ... آدم بده داستانه، نمیگم یه زن نمیتونه بی رحم و سنگدل باشه! چون هر آدمی میتونه اینجوری باشه ولی این شخصیت به نظر من اصلا زن نیست! هیچ نیازی هم نبوده که زن باشه! انگار که نویسنده از اون آدمایی بوده که معتقدند حوا آدم رو گول زد تا میوه ممنوع رو بخوره! بعد برای اینکه بگه اینجوری نیست یه شخصیت زن ماستی درست کرده و گذاشته سرگرد نیرو انتظامی ! اصلا کاری به اینکه چرا اون آدم بده زنه در حالی که هیچ نیازی به زن بودنش نبوده ندارم. اون قبول! ولی چرا هرچی زن قوی تو این فیلما پیدا میشه شخصیت بده و هرچی زن شخصیت خوب هست ماستیه؟
وای وای ! اون مامان یونس تو پلیس جوان که افتضاح بود! وقتی میومد من میزدم یه کانال دیگه!
اصلا حرف زن و مرد و اینا نیست! مثلا شخصیت بد داستان یتیم و سرراهی بوده بعد اومدن برای اینکه نگفته باشن که همه سرراهی ها آدم کش حرفه ای میشن یه شخصیت یتیم دیگم تو فیلم گذاشتن! اصلا وقتم رو برای چه چیزایی میذارم! ولش کن بابا!
راستی بابایی از امتحان تربیت بدنی براتون بگم ! پرش ارتفاع 55 سانتی متر! این پرشه اینجوریه که کنار میله بسکتبال وایمیستی و دستت رو دراز میکنی بالا که استاده بخونه چند شد بعد میپری دستتو میزنی به میله ، اختلافش میشه اون مقدراری که پریدی ، اگه 60 سانت بپری نمره کامل میگیری ، فکر کنم استاده کف کرد که من با این بدن ورزیده!!! تونستم 55 بپرم!
امتحان دو رفت و برگشت هم دیروز بود همود 9x4 معروف. باید تو 9 ثانیه بریم که من بار اول 10.4 رفتم ، دفعه دوم 9.5 ! که در نوع خودش یه شاهکار بود! با این حساب احتمالا از این دوتا امتحان 7 از 8 میگیرم از دوتای دیگه اگه 3 بگیرم تربیت بدنی پاس میشه! میمونه قرآن که امیدوارم نیفتم!

قربون بابایی خودم برم،
جوتی
حاشیه : داستانهای من که سمت چپ صفحه است رو حتما دیدن، ممنون میشم اگر هرکس که اونها رو خونده به من بگه که به ترتیب از کدوماش بیشتر خوشش میاد.(با EMS )

کشک پاییزی یا پاییز کشکی
سلام بابایی
من یه چیزی بگم و زود برم! آخه اگه اینو نگم میترکم!
بابایی این بلاگه خیلی جالب شده! بجا اینکه مثل همه بلاگها قالبش ثابت باشه و نوشته هاش عوض بشه ، نوشته هاش ثابته و قالبش عوض میشه! حتی این چند روزه اسمشم عوض شده! قبلا "در پاییز کوچک من درختان فقط یک برگ داشتند" بود حالا شده "مرثيه اي به قافيهء كشك در رثاي حيات". البته تو اینکه من از کشک بیشتر از پاییز خوشم میاد که شکی نیست! ولی سوادم نرسید که این رثا چیه!
از این چیزا بگذریم ! امروز یه نفر منو متهم کرد که آدم پست و دزد و نامرد و مردم آزار و ... هستم ! ولی اشتباه میکرد! خودم میدونم خیلی بیشتر از اینام!
دیگه جونم برات بگه که یکی از بنی بشر معتقد بود که تو این ماجرای دیروز من بد گوش طرف رو بریدم!
امروز صبح یکم گرمم شد و خیلی ناراحت شدم ولی قربون خدا برم که وقتی میومدم خونه یک سوووز ردیفی میومد که پوست صورتم بی حس شد.
خوب دیگه من برم یه چیزی بخورم
ماچ ماچ
جوتی

سیصد و شصت و پنج روز پیش :

آرشیو ماهیانه:
مهر 81
آبان 81
آذر 81
دی 81
بهمن 81
اسفند 81
فروردین 82
اردیبهشت 82
خرداد 82
تیر 82
امرداد 82
شهریور 82
مهر 82
آبان 82
آذر 82
دی 82
بهمن 82
اسفند 82
فروردین 83
اردیبهشت 83
خرداد 83
تیر 83
امرداد 83
شهریور 83
مهر 83
آبان 83
آذر 83
دی 83
بهمن 83
اسفند 83
فروردین 84
اردیبهشت 84
خرداد 84
تیر 84
امرداد 84
شهریور 84
مهر 84
آبان 84
آذر 84
دی 84
بهمن 84
اسفند 84
فروردین 85
اردیبهشت 85
خرداد 85
تیر 85
امرداد 85
شهریور 85
مهر 85
آبان 85
آذر 85
دی 85
بهمن 85
اسفند 85
فروردین 86
اردیبهشت 86
خرداد 86
تیر 86
امرداد 86
شهریور 86
مهر 86
آبان 86
آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
امرداد 87
شهریور 87
مهر 87
آبان 87
آذر 87
دی 87
بهمن 87
اسفند 87
فروردین 88
اردیبهشت 88
خرداد 88
تیر 88
امرداد 88
شهریور 88
مهر 88
آبان 88
آذر 88
دی 88
بهمن 88
اسفند 88
فروردین 89
اردیبهشت 89
خرداد 89
تیر 89
امرداد 89
شهریور 89

آرشیو سالیانه:
سال 1381
سال 1382
سال 1383
سال 1384
سال 1385
سال 1386
سال 1387
سال 1388
سال 1389

قصه‌های من:

گرگ قسمت اول
گرگ قسمت دوم
موش کور
باغبان
جزیره
آتشفشان
کرم ابریشم
توپ
قصه‌های کامپیوتری

کتاب VB.NET مقدماتی
جزوه ویژوال بیسیک
رمزگذاری-رمزگشایی
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم.
jooti [at] ehsani [dot] org