جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز
My Favorites:
bbgoal
lamp
far-near
ashoob
miladkdz
rohmamiya
acetaminophen
debug
smartdevice
farstec
khak
aaab
nochagh
persiangirl
parsmedia
w3schoolsir
azemat
sargardoon
mahoordad
techopedia

My Programs:
BlogClient
MinsweeperRobot
Calculator
CalcWebSrvc
2unicode
HuffmanCode
FileValidator
ConvexHall2D
FSProject
IISLog

Options:
No CSS
CSS Layout

جدیدا خیلی از این درخت بلندها خوشم میاد. فکر کنم اسمشون سپیدار باشه. همینا که تو این عکس پایینیه چندتاش هست.

سه شنبه خودم رو تو آینه نگاه کردم، به "نظرم" اومد یکم آفتاب سوخته شدم! چهارشنبه رفتم شمال و امروز برگشتم. هنوز هم آفتاب سوخته نشدم، احتمالا باید "نظرم" رو بدم بزغاله بخرم! (البته این عکس مال همون سفر قبلیه)
در اینجا اعتراف میکنم که سفر قبلی بیشتر از این سفر خوش گذشت.
یه چیز جالب درباره سردردم فهمیدم وقتی فکر میکنم سردردم زیاد میشه وقتی فکر نمیکنم آرامش پیدا میکنم.
هیچ وقت از یه قهوه خونه بین راهی که گنده جلوش نوشته نسکافه، نسکافه نخرین! چون ممکنه قهوه فرانسه را بریزه تو آب جوش و بجا نسکافه بده به شما! و شما هم مثل من مجبور بشین بهش بگین "لطفا این رو از اینجا ببرین".
دیشب تو جاده چالوس سیل اومده بوده. آب جایگزین ندارد. آب سد نسبتا پایین اومده.
راستی! شوهر عزیزم، تو سفر به یاد شما هم بودم. اگه گفتین کی؟ وقتی توی توالت نشستم و عنکبوت خانوم جانتان رو دیدم!
یه گربه به ما علاقه خاصی پیدا کرده بود و تا توی اتاق دنبالمون اومد! البته اول به ساندویچ های کالباس علاقه پیدا کرد بعد به ما! ولی به هر حال تا این دم آخری که میومدیم کلی از دستش خندیدیم، کلی از دست بزرگترهای گربه ستیز حرص خوردیم! میگن ما از گربه "بدمون میاد"‌ و میخوان "پرتش کنند" اونطرف دیوار وسط تیغ‌ها.
حیوانات اصلا مفهوم تهدید رو نمی‌فهمند شاید اگر آدمها مدتی با حیوانات سر و کار داشته باشند بفهمند که تهدید کردن زیاد هم نمایانگر قدرت نیست (چه بسا برعکسش درستتر باشد.)

جوتی
سوال : اسم اون درخته همونه که من گفتم؟

اسرار ناگفته کودتای 28 مرداد
ما مدارک غیر قابل انکاری در دست داریم که جای شبهه برای کسی باقی نمیگذارند. بنا به این مدارک جناب آقای دبلیو تری اسکول یکی از عناصری است که در این کودتا نقش بسزایی داشته است.
من همینجا از ایشان میپرسم که اگر نقش نداشته‌اند چرا درست در همین روز متولد شده اند؟ (حالا چند سال اونور تر که قابل این حرفها رو نداره)
برای این حرف خودم مدارکی هم دارم. از جمله این نوشته از آقای بنایی و این اعتراف‌نامه که خودشان نوشته اند.
بنابراین من از هیات منصفه بلاگستان میخواهم که ایشان را به اشد تبریکات صمیمانه محکوم کنند.

جوتی

روز زن
یه بنده خدایی sms داده بود و روزم رو بهم تبریک گفته بود! خوب لابد منم ازش تشکر کردم. همینجا اعلام میکنم که من کاملا دموکراسیم، هم میتونین روز زن بهم تبریک بگین هم روز مرد. یعنی اصولا هر روزی دلتون خواست میتونین به من تبریک بگین.
رییس یکی از اداره های دولتی برای اینکه بین کارمندهای زن و مرد تبعیض نشده باشه، به مناسبت روز زن به همه کارمندها بیست هزار تومان بن خرید خواربار داده! البته خودشون گفتن به کارمندهای مرد از این جهت کادو دادن که اونها این کادو رو بدن به همسرانشون.

من هم روز زن رو به همه مادرها ، زنها ، دخترها ، پسرها، مردها، پدرها و مخصوصا بابالنگدراز و مامان‌بزرگ دانشگاهیمون تبریک عرض میکنم!
برنده تبریک ویژه امسال ما : هر دوتا مامانهای خودم هستند.

جوتی
حاشیه : شوهر عزیزم کادوی من یادت نره!


هری پاتر و دانشجوی علاف هشت فصل از داستان جدید هری پاتر رو تو بلاگش نوشته. البته به نظر من موسیقی متنش چندان ربطی به هری پاتر نداره! ولی خودن هری پاتر، توی مونیتور خیلی حال میده!
اینم بگم که من تو این یکی بلاگ خوندمش. چون با توجه به رنگ زمینه و غیره ذالک، اینجا خوندنش راحتتره.

جوتی

رویای ترسناک ، کابوس شیرین
چند شب پیش خواب دیدم که دارم از پنجره بیرون رو نگاه میکنم؛ برف میبارید. سفید زیبا سرد یکدست... رد پای چند نفر هم روی برفها بود.
فکر کنم تعبیرش این باشه که چندین سال خشکسالی میشه!!

شوهر عزیزم! فقط برای اینکه دلتون خنک بشه خدمتتون عرض میکنم که دیشب از اون خواب سنگین بنده -همونی که رسما برادر مرگه- خبری نبود. تا صبح از سردرد به خودم میپیچیدم و وقتی خوابم میبرد، خوابهایی میدیدم که دست کمی از کابوس نداشتند.

بابالنگدراز عزیزم! از شما که پنهون نیست، از خدا چه پنهون! جوتی از اینکه خواب ببینه خوشش نمیاد، مگه اینکه خواب مامانش باشه.

جوتی

علی کوچولو
علی کوچولو، تو قصه ها نیست
مثل من و تو، اون دور دورا نیست
نه قهرمانه، نه خیلی ترسو
نه خیلی پر حرف، نه خیلی کم رو
خونشون در داره، در خونشون کلون داره
حیاط داره ، ایون داره
اتاقش تاقچه داره، حیاطش باغچه داره
باغچه که داره گلکاری، کنار حوضش بلبلی
لای لای لای
لیلی لیل حوضک، لیلی لیلی لی
این مادرشه ، مادر علی
مامان خوبش ، چه مهربونه
علی کوچولو اینو میدونه
اینم باباشه ، چه خالیه جاش
رفته به جبهه ، خدا به همراش
علی کوچولو، چه خوب و نازه
واسمون داره حرفای تازه...

حاشیه : آخ اگه بدونین الان چه لذتی میبرم از گوش کردن این آهنگ... دست اونی که برام فرستادش درد نکنه. "نه قهرمانه، نه خیلی ترسو..."

فلان و بیسار
میگه وقتی من فلان کار رو کردم و تو فلان جور به من گفتی که اون کار رو نکنم بهم بر خورد. نباید اینجوری بهم میگفتی. راستش منم دلم میخواست بهت بر بخوره که دیگه اون کار رو نکنی! ولی با وجود اینکه اونجوری گفتم، بازم اون کار رو کردی و تو شرایطی بدتر از قبل!
بهتره یادت بیاد چند سالته! دیگه از دوران لج و لج بازیت گذشته!

جوتی


تعریف تابع را نوشتم و شروع کردم به نوشتن کدی که باید تابع را صدا میکرد. وقتی کار بخشی که تابع را صدا میکرد تمام شد برنامه را اجرا کردم تا ببینم درست کار میکند یا نه؟!
متاسفانه تابع همه مقادیر را خالی برگردانده بود.
دستم را زیر چانه ام زدم و متفکرانه به مونیتور خیره شدم تا ببینم این مشکل بزرگ از کجا ناشی شده که ناگهان به صرافت افتادم که هنوز چیزی توی تابع را ننوشته ام!

جوتی
حاشیه : پیریه و هزار درد و مرض بی درمون!
بعدالتحریر : دست آخر فهمیدم اون تابع اصولا زیادی بوده!


یادش بخیر... قدیما ویروسها هم درست حسابی تر بودن! مرد بودن!
اگه one half میومد رو کامپیوترت باید دیگه کامپیوتر رو با جاش مینداختی دور! حالا ویروسها هم کارای لوس و بی‌مزه میکنن! آخه کامپیوتر shutdown کردنم شد کار؟ آدم بیل بزنه سیب‌زمینی بکاره از این بهتره.

جوتی


آه بابالنگدراز عزیز
درود بر شما و نیاکانتان که بزرگ مردانی شجاع -همچون خودتان- در میدانهای نبرد بودند. آه بابالنگدراز عزیز میترسم که مایه افتخار شما نباشم، چون میترسم که شجاع نباشم، میترسم که نکند یک وقتی من بترسم.
بابالنگدراز عزیزتر از جانم، دیشب در سکوت مطلوب نیمه شب قدم میزدم و به ماه نگاه میکردم که رنگ باخته بود؛ نه در برابر رخ معشوق من. که در برابر نور چراغهای زرد و پرنور اتوبان! و من سراسیمه و آشفته به دنبال خلوتی میگشتم که از نورهای مصنوعی به‌دور مانده باشد و بتوان در آن گوشه دنج از نور ماه که مانند رخ معشوق است لذت برد...
اینها را گفتم تا بدانید وقتی در آن شب من صدای پارس سگی را شنیدم چه حالی به من دست داد. آن خلوت روحانی در لحظه ای به کابوسی ترسناک تبدیل شد. البته من کسی نیستم که با شنیدن صدای یک سگ ولگرد بی سر و پا خودم را گم کنم ولی شما بگویید دیدن یک سگ سیاه بزرگ که دو توله سگ هم همراهش است ترس ندارد!؟ حالا اگر توله هایش نبودند شاید میشد فکر کنم میخواهد کمی بازی کند! ولی اینطوری بیشتر به نظر میرسید که دنبال شام بچه‌هایش باشد.
پس بابایی به من نگویید که خون فامیل در رگهایم نیست! باور کنید که از جنگ رستم و افراسیاب هم ترسناکتر بود و اگر رستم اینها را دیده بود فرار میکرد، هم او که از اژدها فرار نکرده بود! تازه، من که اسبی مثل رخش نداشتم!
ارادتمند شجاع شما،
جوتی
حاشیه : احساس میکنم خوب نشد، آخه سرم درد میکنه تمرکز درست حسابی ندارم.


چند وقت پیش فن چیپست پل شمالی مادربردم گریپاچ کرد! دوست مهندسم گفت که میشه با روغن کاری درستش کرد، مام سعی خودمون رو کردیم و درست شد. البته روغن چرخ خیاطی گیر نیاوردم و از روغن مایع استفاده کردم. این بار که گریپاچ کرد روغن مایع هم پیدا نکردم... شما که فکر نمیکنید من روغن زیتون رو زده باشم به فن؟ ...
فعلا که خوب کار میکنه!

جوتی

لباس ، غرفه ، نمایشگاه
آقای طاهری عزیز
سلام
البته حق با شماست (مخصوصا بخش دو و سه) اما فکر میکنم در مورد بخش اول آن باید من هم یکمی افاضات بفرمایم. من هم مثل شما عقیده دارم که همه آزادن هر جور دلشون میخواد لباس بپوشن. ولی اگه (بر فرض محال) کسی لباس خاصی رو بپوشه تا توجه موجود خاصی رو جلب کنه که کالای خاصی رو بهش بفروشه و مقدار خاصی پول بگیره؛ اون وقت میشه گفت که اون شخص خاص که اون لباس خاص رو پوشیده عملا "بدنش رو عرضه کرده تا پول دربیاره" و این تقریبا تعریف روسپیگری است.
و البته همه آزادن در صورت تمایل روسپی باشن. فکر می‌کنم این آخری همون حقیه که مردا برای خانومها میخوان! (تنوع طلبی هیچ وقت ارضا نمیشه)
حتما شما هم قبول دارید که اولین حق انسان اینه که حقشو خودش تعیین کنه. و فمنسیم مردانه (که به اندازه این اسمی که من روش گذاشتم مسخره است) سعی میکنه اون چیزی رو که مردها حق خانمها میدونن رو به زور بهشون بده!! یعنی یه جور مردسالاری نوین! که شاید بشه گفت هدف اصلیش سواستفاده از خانمها است. حالا یا به عنوان نیروی کار ارزان یا برای جلب مشتری یا ...

جوتی
حاشیه : آزادی فقط یه مو با بی‌بندوباری فاصله داره.
پیوست : اشکال از دید خودمونه از بلاگ راهرو مدرسه وب.
تشریح الافاضات WWW Schools : اجازه بدین درباره اعتقادات خودمون صحبت کنیم نه اعتقادات دیگران! در "دنیا"یی که شما فرمودین روسپی بودن هم یک شغل مورد قبول است و همجنس گرایی یک عمل شریف و اخلاقی! درضمن، جواب سوالی که پرسیدین تو متن بود.
تکمیل : فرض من این است که اون غرفه گردانها همه برای دل خودشون لباس پوشیده بودند. این نوشته در مورد یک عده آدم خیالی است که برای جلب مشتری لباس می‌پوشند.


میخواست بره الماس بخره! از اینا که نمیدونم باید به چند نفر از این الماسها بفروشه تا کلی پول بهش بدن. بهش یه پیشنهاد خوب کردم، ولی نمیدونم چرا از خیر الماس خریدن گذشت!
بهش گفتم من یه سکه طلا بهت میدم 140 هزار تومان. به هرکس که بفروشی 50 هزارتومان بهت میدم، هرکدوم زیر شاخه‌هات هم که بفروشن 20 هزار تومن بهت میدم و...
گفت چجور سکه ای؟ گفتم سکه طلا دیگه! چه میدونم!؟ میرم از یه طلاسازی خواهش میکنم یه سکه با عیار پایین بهم بده که قیمتش بیشتر از 30هزار تومن نباشه!
یه جور نگاهم کرد که انگار من میخوام سرش کلاه بزارم! فکر کنم آخرش رو نباید میگفتم.

جوتی

و پرشین بلاگ
دلم میخواد حرف بزنم... برای حرف زدن حداقل دوتا چیز لازمه یکی حرف، یکی یدونه گوش شنوا. حالا اگه گفتی من کدومشو ندارم؟ آفرین! اولی رو.
از جمعه رفتم رو مود برنامه نویسی، پیشرفت هم بد نبود و خیلی چیزهای جدید یاد گرفتم. راستش رو بخوای فقط از همینه برنامه نویسی خوشم میاد اگرنه کد زدن کلا کار جفنگیه!
البته خوبه که پرشین بلاگی‌ها به فکر منبع درآمدهایی مثل فروش کارت اینترنت افتادن. و البته اینم تبلیغ عجیبی برای کارت اینترنته که گفتن به کسایی که از کارت اینترنتشون استفاده کنند سرویسهای خاصی میدن. ولی با سابقه‌ای که این سایت در شاهکارهای عجیب و غریب داره(فیلتر شدن پارس‌آنلاین توسط پرشین بلاگ که یادتونه!؟) میترسم پس فردا بگن فقط کسایی که از کارت ما استفاده میکنند حق دارند بلاگهای پرشین بلاگ رو بخونن!

جوتی


اول : حالا گیرم که همه مزیتهایی که CSS Layout نسبت به Table Layout داره، کشک! همین که اکثر بخشهای ثابت برنامه میره تو یه فایل استاتیک، خودش کلی خاصیت داره.
دوم : این دو سه روز فهمیدم که "نه هرکه frontpage به دست گیرد طراحی وب داند ،، هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست"
سوم : هیچ کاری وجود ندارد مگر اینکه تخصص بخواهد.
چهارم : تخصص چندان ربطی به هنر نداره و یک مساله مهندسیه. در نتیجه از مطالعه و تمرین حاصل میشه؛ از آسمون نمیاد.
پنجم : از شما که پنهون نیست، از خدا چه پنهون! با وجود اینکه یکمی از مایکروسافت(M$) خوشم میاد ولی frontpageش به لعنت خدا نمی‌ارزد!
ششم : رابط کاربر ساده همیشه هم خوب نیست. مخصوصا که رابط کاربری که به کاربر پیشنهاد میکند که از روشهای غیر استاندارد و غلط استفاده کند. به نظر من کاربر باید دیدی نسبت به کاری که انجام میدهد داشته باشد. باید بداند که کشیدن این خط -که با یک حرکت ساده مداد انجام میدهد- چه هزینه ای به سیستم تحمیل میکند. و اگر این هزینه متناسب با آن سادگی نیست، از نظر من بهتر است که رابط کاربر سخت‌تری برای این بخش طراحی شود.

جوتی


خوب آخه تاحالا هیچ کدوم از روزنامه‌نگارها و خبرنگارها و نویسنده‌های ما حتی یک ساعت هم بازداشت نشده اند. برای همینه که وقتی دوتا مستند ساز رو آمریکای جهانخوار تو عراق میگیره ما خیلی شاکی میشیم. و هر دو دقیقه یه بار این فاجعه را از طریق تلویزیون به اطلاع عموم هموطنان میرسانیم.

جوتی

برنامه نمایش caller id
لینک یه کوچولوش
اینم یه عالمه


میخوام ببینم اگه اینو بخونی، بازم از <table> استفاده میکنی؟

فکر نمیکنم اولین باری که یه آدرس اینترنتی دیدم یادم بره.
اون موقع ها تازه یه کمی کامپیوتر یاد گرفته بودیم و کلی برا خودمون پز میدادیم که بعله! ما کامپیوتر بلدیم. البته من از بچگی خیلی آدم باهوشی بودم، شاهدشم اینکه من میدونستم علاوه بر فایل‌های exe ، فایلهای اجرایی دیگه‌ای هم هستند! واین واقعا چیز مهمیه. بقول دوسنت اگزوپری "اگه آدم شب تو آسمون گم شده باشه این خیلی بدردش میخوره".
خلاصه... نمیدونم اون روز چی شده بود که من و خان داداش نشسته بودیم فوتبال نیگا میکردیم، آخه این تقریبا از محالاته. من که اصولا از فوتبال خوشم نمیاد حالا اگه با رهام و محمد باشه ، باز یه چیزی(اونم که خیلی وقته بازی نکردیم) ولی نگا کردنش اصلا و ابدا (مگه بازی ایران باشه). خان داداش هم که اصولا به این چیزها علاقه‌ای نداشتن، نشون به اون نشون که موقع بازی ایران آمریکا جلوی تلویزیون خوابشون برد.
اون روز یادم نیست چه خبر بود که من و خان داداش داشتیم فوتبال میدیدم که یهویی من زدم زیر خنده که "چرا اسم فایل اجرایی (فایل com) کنار زمین نوشتن؟" خان داداشم فرمودن "اون آدرس اینترنتیه!"
خوب چیکار کنم؟ ما اونوقتها مودم نداشتیم(مودم که سهله! کارت صدا هم نداشتیم) تازه گیرم که مودم هم داشتیم، اینترنت نرخ خون باباشون بود! (فکر کنم ماجرا مال 7 سال پیش باشه)

جوتی

حال و حوصله
کارم رسیده به جایی که تو گوگل دنبال حال و حوصله میگردم! گوگل هم اینو برام پیدا کرد! خودمونیم چه چیز بامزه‌ایه! یه حلقه دستت میکنی بهت میگه چه حس و حالی داری! هوومم... البته برای من این مهمه که بدونم چجوری خودمو از شر این حس بی‌تفاوتی که این روزها بهش گرفتارم رها کنم.
جوتی
حاشیه : اینم یه پیج دیگه درباره حلقه‌های حس و حاله

"اگر فاطمه مرد بود بجای رسول خدا بود"
باور کنین این حرف رو از خودم در نیاوردم. اگه این روزها شما هم از آزادی به سمت انقلاب رفته باشین حتما این پارچه نوشته را جلوی پایگاه بسیج دیده اید.
امیدوارم دفعه بعد که از اونجا رد میشدم هنوز باشه تا یه عکس ازش بگیرم.

جوتی

اسکیزو.

منم میخوام!
اینترنت بیسیم
مناطق تحت پوشش

SCO raps Red Hat, sets license prices
Software maker SCO Group fired back at Linux leader Red Hat on Tuesday and revealed steep licensing prices for Linux users who want to steer clear of the company's legal wrangle with the open-source operating system.
...
Prices are steep, for a free operating system. Introductory prices include $199 to run Linux on a desktop PC and $699 to run it on a server with a single CPU. The server price jumps to $1,399 after the introductory period ends on Oct. 15. By comparison, Red Hat's standard version of desktop Linux sells for $39.
...
"If you take away the price advantage and essentially eliminate the open-source development model, what do you have left?" he asked. "There's nothing magical about Linux from a technical perspective...And you're probably cheaper behind Windows or using Solaris," Sun Microsystems' version of Unix.
...
link

کنکور
میگه "سر کوچمون یکی رتبش سه هزار و خورده‌ای شده و مامانش خیلی ناراحته." میگه "به مامانش گفتم 3000 که خوبه که!" مامانش گفته "آخه آدم اگه سوالا رو خریده باشه بازم 3000 بشه خیلی بده!" مامانه گفته یک میلیون تومن... تازه معلم هم گرفته بوده...
در راستای نگاه کردن رتبه کنکور مردم: تو سایت افرانت میشه رتبه هرکس رو که بخواین نگاه کنین. روی فامیلی یا یه همچین چیزایی سرچ کنین، بعد روی اسم طرف توی لیست کلیک کنین. میره یه آدرسی تو مایه های :
http://www.afranet.com/profile_nr?STUDENT_ID=******
که بجای اون ستاره‌ها شماره داوطلبی نوشته شده!

جوتی
حاشیه : اگه توی اون آدرس _nr‌ رو پاک کنین و یه enter بزنین رتبه را می‌آورد.
دعا : خدا این برنامه نویسهای ضایع را زیاد کند.
حاشیه 2 : من فقط افرانت رو دیدم، شاید بقیه هم همینجوری باشن.

صد سال گذشت!
فکر کنم 1285 بود، یه همچین روزی...
مشروطه...
تو این صد سال خیلی پیشرفت کردیم.


بدین وسیله راه اندازی فارس تک را به جناب ردهت تبریک عرض میکنیم.

جوتی
حاشیه : "..." به فرموده، سانسور شد


کسل و بی حوصله‌ام
چرا کسل و بی حوصله‌ای؟
چون هیچ کار مهمی نمیکنم
چرا هیچ کار مهمی نمیکنی؟
آخه کسل و بی حوصله‌ام


امروز چندین ساعت چرت و پرت نوشتم! منظورم همون "پیشنهاد"ایه که قرار بود بنویسیم. صبح سر کیف بودم و خیلی با دقت ویرایش میکردم و به کلمه‌ها و جمله‌ها دقت میکردم، سعی میکردم همه چیز درست باشد ولی بعد از ظهر دیگه چندان حوصله نداشتم و فقط تایپسیت شده بودم جناب همکار دیکته میگفتند و من مینوشتم... برای استراحت هم بازی کردم.
احساس میکنم کار بیخودی کردم. نه اینکه بد شده باشه، نه اتفاقا تا اینجاش خوب هم شده. ولی چیکار کنم! احساس میکنم آب تو هاون کوبیدن بوده.

جوتی

سوسک
جناب آقای سمپاش عزیز
اولا که خانه ما اصولا سوسک نداشت و ندارد و امیدی هم نیست که روزی این موجود نازنین از این طرفها عبور کند. و اگر شما را به خانه‌مان راه دادیم برای همراهی با سایر ساکنین مجتمع بود. (چه بسا که دلیل آنها هم همین بوده!)
دوما که معمولا سوسکها زیر کابینت، توی توالت و حمام پیداشان میشود. بعید است که سوسکها درون ظرفهای ما باشند. میخواستم جسارتا بپرسم چرا توی کابینت و روی ظرفها را سمپاشی کردید؟

جوتی
بی‌ربط : گاهی اینجوریه... هیچ چیز هیجان‌زده‌ام نمیکند... باید یه دفعه که حوصله خودم رو داشتم، یه نمه با خودم حرف بزنم.


البته درسته که برای دل خودم بلاگ مینویسم
ولی همیشه یه نظمی داشت. حداقل روزی یک بار آپدیت میشد، مگر اینکه دسترسی به اینترنت نداشتم. از بی‌نظمی این هفته اصلا خوشم نیومد. البته هزار و یک بهونه برای موجه کردنش دارم ولی...

جوتی

حامدوگرافی
کمتر پیش میاد ما بخواهیم اینجا حال کسی رو بگیریم یا آبرویی از کسی ببریم یا کسی رو لو بدیم تا بیان بگیرنش یا استکان نعلبکی تو سر کسی بشکونیم!
ولی اراده فرمودیم یکم حال حامد جون رو بگیریم.
ایشون یک استکان نعلبکی فرمودن که میتونین اینجا توضیحاتش رو بخونین.
اون عکسی که اونجاس(همون که همش سفیده) پس از کشف رمز تبدیل به عکس زیر شد.


جوتی

کاغذبازی
امور مشمولین :
میگه : دیر اومدی دنبال کارای فارغ‌التحصیلیت. برای کارشناسیت معافیت تحصیلی رد نکردیم. میگم: حالا من چیکار کنم؟ میگه : تاریخ فارغ‌التحصیلیت هم مشکل داره!‌ با این تاریخی که فارغ شدی نمیتونستی کارشناسی ثبت‌نام کنی. موقع فارغ شدن از کارشناسی ازت ایراد میگیرن. میگم : ای داد بیداد! حالا من چه گلی به سرم بگیرم؟ میگه : باید قبلا حواست رو جمع میکردی! میگم : حالا که نکردم! چیکار کنم؟ میگه : بده تاریخ رو درست کنن.
آموزش :
میگم : انگاری این تاریخ ایراد داره! میگه : اه! پس چرا صدات در نمیاد فلانی!
امور مشولین :
میگم : خوب! تاریخ درست شد! معافیت چی میشه؟ میگه : با نامه‌ای که بهت میدم درست میشه. فقط رونوشتش رو بیار برای خودم که برات معافی رد کنم
(تایپ نامه تو دبیرخونه و چند تا امضا و ناهار و ... حدود 2 ساعت)
دبیرخانه‌:
میگه : این رونوشت مال خودته، این نامه هم مال نظام وظیفه قزوین، ببر اونجا. میگم : خودم باید ببرم؟ یعنی دانشگاه نمیفرسته؟ میگه : نخیر! خودت ببر.
امور مشمولین :
میگم : بفرمایید رونوشت. این نامه ماجراش چیه؟ میگه : هیچی! ببر نظام وظیفه، میذارن لای پروندت.
تاکسی :
میگم : نظام وظیفه دروازه رشته؟ میگه : آره! میگم : چند؟ میگه : بشین بریم. نظام وظیفه چیکار داری؟ نواب چه خبر ؟ برای همین کچل کرده بودی؟ میگم : بابا حافظه!
نظام وظیفه :
میگم : آقا تعطیله ؟ میگه : بعله تا 2 کار میکنیم. الان 2 و نیمه.
(چند روز بعد)
باز هم نظام وظیفه قزوین :
میگم : این نامه ... میگه : این پرونده رو بذار لب پنجره. میگم : این که مال من نیست! میگه : پرونده رو بزار لب پنجره. (پس از اجرای دستور) میگم : این نامه... میگه : بده ببینم! (باز میکنه، میخونه) میگه : ببر اتاق 4 (نامه را نشان اتاق چهار میدهم) میگم : این نامه از دانشگاهه البته من... میگه : بشین صدات میکنم! (چند دقیقه بعد) میگه : برو بایگانی پروندتو بگیر. میگم : من که اینجا پرونده ندارم! میگه : لابد داری که میگم بگیر! (پرونده رو میگیرم میرم پیش اولی) میگم : البته من مقطع بالاتر قبول شدم! میگه : به ما ربط نداره به اون شهری مربوطه که قبول شدی! میگم : آخه همینجا قبول شدم! میگه : پس چرا داری پروندتو میگیری؟ میگم :من که نمیدونم اینجا چه خبره! شما داری پروندمو میزاری زیر بغلم! میگه ببرش نظام وظیفه تهران بگو پرونده جدید برات درست نکنن.
دو روز بعد نظام وظیفه تهران، پس از تحویل دادن موبایل و کارت شناسایی و گرفتن مجوز تردد!
میگم : این نامه از نظام وظیفه قزوینه من کارانی میخوندم... میگه: از تهران میخوای دفترچه بگیری یا قزوین؟ میگم : آقا دفترچه چیه؟ من دانشجوام! میگه پس برو هر وقت خواستی دفترچه بگیری بیا! این نامه را هم با خودت ببر! میگم : نمیخواد تو پروندم باشه؟ میگه : نه! برو!

جوتی
سوال : من هنوز نفهمیدم ماجرا چی بوده! اگه کسی میدونه همه اینها یعنی چی به منم بگه!


سلام بابایی
گاهی خیلی بی حوصله و کسل میشم، چون کار خاصی برای انجام دادن ندارم. این روزها خدا رو شکر که فراوانی نعمت است و فراوانی و تنوع کار کم نیست! یکی دوتا برنامه برای نوشتن، جمع کردن مطالب مجاب کننده برای یک پیشنهاد رسمی (چی چی! تا گفتم پیشنهاد رسمی، رفتی تو فکر ازدواج! بابا مساله کاریه!) و خدا رو شکر صدهزار مرتبه شکر که چندین و چند کتاب هم برای خواندن دارم، "لذات فلسفه" از ویل دورانت ، "هفت عادت مردمان موثر" از استفان کاوی ، "یک فنجان چای داغ" و "دائره المعارف ستون پنجم" از سید ابراهیم نبوی و نقد و تحلیل و گزیده داستانهای جلال آل احمد.
با وجود همه اینها ملاحضه میفرمایید که بنده هیچ دلیلی برای بی‌حوصلگی و بیکاری ندارم! فقط یک مشکل بزرگ هست! برای آن پیشنهاد رسمی نیاز به یک عدد دسترسی اینترنت دارم؛ که ندارم!
فعلا دارم آفلاین اینها را مینویسم به امید اینکه یه اکانتی از دری دیواری جایی بر ما نازل شود. صبح چندتا از داستانهای جلال را خواندم، خیلی خیلی جالب بود. یکی از داستانهایی که خیلی ازش خوشم اومد داستان سه تار از مجموعه سه تار بود. کل ماجرا این است که یک نفر یک سه تار میخرد و یک بچه خشک مذهبی باعث میشود که آن سه تار بشکند. وقتی اینجوری ماجرا را ببینی هیچ نکته جالبی ندارد ولی وقتی از زبان جلال بشنوی یه حال و هوای دیگه ای داره، انگار که اون کاسه تار نبوده که شکسته دل من خواننده بوده که شکسته...

جوتی
حاشیه : الان ساعت 10:18 صبح است.


دویدن دنبال کارهای اداری...
کارهای اداری و کاغذبازی‌ها واقعا انرژیم رو تخلیه میکنه. حالا اگه بنظرم بیاد که اصلا این کارها نباید انجام بشه و یه سیر باطله که به چمن هم آراسته میشه!

شمال
چون ریاضی دو ، سه نمره بیشتر از اونی شدم که فکر می‌کردم، جشن گرفتم و رفتم شمال!
این عکس از قله کوه نمک‌آبروده.

خیلی خیلی خوش گذشت. دلتون بسوزه بابایی!

جوتی
حاشیه : سد کرج(دیروز)
حاشیه 2 : آب جایگزین ندارد.

سیصد و شصت و پنج روز پیش :

آرشیو ماهیانه:
مهر 81
آبان 81
آذر 81
دی 81
بهمن 81
اسفند 81
فروردین 82
اردیبهشت 82
خرداد 82
تیر 82
امرداد 82
شهریور 82
مهر 82
آبان 82
آذر 82
دی 82
بهمن 82
اسفند 82
فروردین 83
اردیبهشت 83
خرداد 83
تیر 83
امرداد 83
شهریور 83
مهر 83
آبان 83
آذر 83
دی 83
بهمن 83
اسفند 83
فروردین 84
اردیبهشت 84
خرداد 84
تیر 84
امرداد 84
شهریور 84
مهر 84
آبان 84
آذر 84
دی 84
بهمن 84
اسفند 84
فروردین 85
اردیبهشت 85
خرداد 85
تیر 85
امرداد 85
شهریور 85
مهر 85
آبان 85
آذر 85
دی 85
بهمن 85
اسفند 85
فروردین 86
اردیبهشت 86
خرداد 86
تیر 86
امرداد 86
شهریور 86
مهر 86
آبان 86
آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
امرداد 87
شهریور 87
مهر 87
آبان 87
آذر 87
دی 87
بهمن 87
اسفند 87
فروردین 88
اردیبهشت 88
خرداد 88
تیر 88
امرداد 88
شهریور 88
مهر 88
آبان 88
آذر 88
دی 88
بهمن 88
اسفند 88
فروردین 89
اردیبهشت 89
خرداد 89
تیر 89
امرداد 89
شهریور 89

آرشیو سالیانه:
سال 1381
سال 1382
سال 1383
سال 1384
سال 1385
سال 1386
سال 1387
سال 1388
سال 1389

قصه‌های من:

گرگ قسمت اول
گرگ قسمت دوم
موش کور
باغبان
جزیره
آتشفشان
کرم ابریشم
توپ
قصه‌های کامپیوتری

کتاب VB.NET مقدماتی
جزوه ویژوال بیسیک
رمزگذاری-رمزگشایی
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم.
jooti [at] ehsani [dot] org