هرکی هرچی مرامشه!
سلام!
یه روزی بود که از جملههای قلمبه سلمبه خوشم میاومد. البته هنوزم دوستشون دارم و هنوز خیلی از اونها تو جایی که روزی مغز بود، گل کوچیک بازی میکنند! ولی وقتی به خودم اومدم دیدم جملههای قشنگ، با کلمههای قشنگشون کمتر از جملههای ساده و رنگ و رو رفته به دلم مینشینند. نمونهاش همین عبارت بالایی است.
این عبارت اینقدر استفاده شده که کاملا رنگ و روی خودش را از دست داده. من برای همین دوستش دارم. به راحتی میشه یک دنیا حرف رو پشتش قایم کرد! به راحتی میشه به هر کسی بگی "هرکی هرچی مرامشه"، اونم لابد تایید میکنه و هیچ بحثی پیش نمیاد. نه اون مجبور میشه فلسفه بافی کنه که ثابت کنه عاقله، نه من مجبور میشم از این یکی دوتا عقیدهای که تو زمین فوتبال باقی مونده دفاع کنم.
اگرچه ممکنه وقتی از این جمله یا جملههایی نظیر این استفاده میکنم تو منظور من را نفهمی. اما این مهم نیست! اینجوری میتونیم با هم بازی کنیم! من عاشق بازی کردنم. بازی با لغتها رو دوست دارم. بهتره بگم یکی از بازیهای مورد علاقه من است. البته من گاهی با احساسات هم بازی میکنم آن را هم خیلی دوست دارم. مخصوصا بازی کردن با احساسات شما را! ببین چه بازیی سرت در آوردم! حالا تو یه اسباب بازی هستی! اسباب بازی بودن چه احساسی داره؟
ارادتمند،
جوتی بازیگوش!
حاشیه : یکی از فوتبالیستها شاید این باشه: "کسی که در انتظار پاداشی عشق بورزد، وقتش را تلف میکند." - احتمالا از پائولو
حاشیه 2 : نخند! بی جنبه! ولی ممنون
رامسس با نفرتاری ازدواج کرد، ستی، هوروس، ورزای قدرتمند(گاو نر سابق!) محبوب مآت مرد و در حال حاظر برادر جاهطلب رامسس سعی میکند در مدت عزاداری (هفتاد روز!!) به کمک آن پادشاه مفلوکی که شهر تروا را بخاطر هلن خراب کرد و باعث خشم خدایان شد؛ بر علیه برادرش توطئه کند. از سرنوشت اولیس خبری در دست نیست، برای اطلاعات بیشتر به اودیسه مراجعه کنید!
کتاب اول تمام شده و کتاب دوم را ندارم! فعلا تو خماری موندم. البته یه چندتایی کتاب دیگه این دور و بر هست! این سوزها حسابی دارم به خودم خوش میگذرانم.
پلی هم ماند که خراب نکرده باشی؟
امروز سالروز رفتن تو است! یا بهتر بگویم که یکسال از روزی که فهمیدم رفتهای گذشته. تو بدون خداحافظی رفتی. "برادر! خاطرت هست؟*"
یک سال پیش گفتم سبکسری کردی، هنوز هم سر حرفم هستم. از این لغت قدیمی(سبکسری) استفاده میکنم چون بخاطر اینکه کمتر استفاده میشود کسی آن را بیادبی نمیداند. من هنوز برای شما احترام زیادی قائلم.
اینجا نوشتم چون بعید است اینجا را بخوانی. اینجا ممکن است تو را به گذشتهای که از آن "فرار" کردهای ربط دهد.
ارادتمند همیشگی،
جوتی
*از آهنگ کیو کیو بنگ بنگ
فعلا همه چیز شیر تو شیر شده! اصلا معلوم نیست چه خبره! جنگ تروا تمام شده، اولیس در بدر شده و پادشاهشون اومده مصر! البته رامسس از او خوشش نمیآید. هلن هم میخواهد طلاق بگیرد! این وسط موسی داره برای خدایان معبد میسازه!! حالا اگه کورش با کمک رستم به مصر حمله کنه که دیو سفید رو بکشه دیگه همه چیز درست میشه!
جوتی
هنر طنزسازي تلويزيوني در 90 قسمت.
لینک
Nokia 1100
در راستای تحویل دادن گوشی قبلی به آقای پدر، دیروز رفتم یک گوشی خریدم. در حقیقت
Nokia 3310 version 2 خریدم! که البته اسمش
Nokia 1100 است. شباهتهای زیادی به 3310 داره، تقریبا امکاناتش همونه، فقط یکم کوچکتر و سبکتره (حدود 50 گرم سبکتر). این گوشی، بعد از 3310 اولین گوشی ارزونیه که nokia تولید کرده.
قابلیتهایی که بیشتر از 3310 داره:
حافظه گوشی، برای 50 شماره تلفن.
امکان تنظیم ساعت گوشی برای زنگ زدن در روزهای مختلف.
ارسال sms به یک گروه از شماره تلفنها.
بازی Snake2 مرحلهای!! (جزو مهمترین قابلیتهاشه!)
بازی +SpaceImpact که سخت تر از SpaceImpact است!(البته اون دوتا بازی دیگه که 3310 داشت را 1100 ندارد.)
خود نوکیا میگه standby این گوشی بین 100 تا 400 ساعته، فکر کنم تقریبا خالی بندی باشه ولی یه جایی خوندم که یک هفته standby داره. حالا شارژش کردم، وقتی خالی شد خبرتون میکنم.
sms های ارسالی را هم در دایرکتوری Sent نگه میدارد.
راستی!! چراغ قوه هم داره!!
قیمت این گوشی الان بین 70 تا 80 هزارتومن است.
ارادتمند،
جوتی
فردا
"دوست دارم یاد بگیرم بی آن که به فردا فکر کنم"
در راستای رمانهای مصری، دارم کتاب رامسس را میخوانم. این جمله را یکی از شخصیتها گفته بود. یادآوری جالبی بود... دو سالی با این جمله زندگی کرده بودم و بعد برای یک سالی فراموشش کردهام. و حالا چند ماهی میشه که فکر میکنم مشکل از اینجاست، ولی هیچ موفقیتی در رفع کردنش نداشتم. شاید هم کلا اشتباه می کردم.
منم کم با خودم درگیر نیستم.
جوتی
حاشیه : این کتاب رامسس جذابتر و داستانیتر از بانوی نیل است.
جوتی
سلام بابایی
این روزها بلاگ نوشتنم نه تنها به درد شما نمیخوره، به درد عمه خانوم هم نمیخوره! همش از سر اجبار و رفع تکلیفه. راستش وقتی آدم تو طول روز به هر چیزی فکر کنه بجز نوشتن، چیزی هم برای نوشتن نداره. البته، اگه من فکر بکنم، اصولا یه جوریه که نوشتنیه! ولی مشکل اینجاست که آخرین باری که فکر کردم رو اصلا یادم نمیاد!
فکر؟ فکر چیه؟
گفتم فکر! راستی دیروز به این فکر میکردم که از جوتی بیشتر از امیر احسانی خوشم میاد! جوتی خوش اخلاقتراز امیر احسانیه(همه چیز نسبیه) ! بیشتر میخنده، بیشتر شوخی میکنه و کمتر مسائل رو جدی میگیره. اصلا یه چیزی بگم؟ اگه خواستید بتونید من رو راحتتر تحمل کنید، کافیه بجای اینکه امیر صدام* کنید، بهم بگین جوتی! اما اگه واقعا دلتون میخواد فحشتون بدم من رو احسان صدا کنید!!
جوتی
----------------------------------
پاورقی:
*از فردا همه دنبال صدام (حسین) سرچ میکنند و از گوگل میان اینجا!
حاشیه : تو اگه یه صلیب بودی خودت رو کجا گم و گور میکردی؟
اعتراف میکنم که وقتی وارد اتاق شدم اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، نوشتههای روی دیوار بود. ساده، آشنا و پر معنی و چقدر به جایی که بودند میآمدند! همه آنها را روزی خوانده بودم ولی جایی که بودند به آنها هزار و یک معنی دیگر میداد. از مردی که ندیدم، خوشم آمد. نمیدانم واقعا اینها را به همان دلیلی که من فکر میکنم به دیوار زده است یا قصدش فقط این بوده که به دیوار رنگ و لعابی بدهد.
احتمالا فرصتش را خواهم داشت که جواب این سوال را پیدا کنم.
روز جالبی بود.
جوتی
حاشیه: شب با سردرد خوابیدم، خواب دیدم دوتا استامینوفن خوردم. صبح تقریبا سرم خوب شده بود، یک استامینوفن در بیداری خوردم که خوابم تعبیر شود!
حاشیه 2 : کم احمق نیستم.
دایی جان ناپلئون هم تموم شد. اگرچه خوندن کتابش بعد از دیدن فیلمش اونقدرها لطفی نداشت، ولی اون تیکه هایی که تک و توک تو کتاب بود و تو فیلم نبود باعث شد به این نتیجه برسم که واقعا ارزشش رو داره آدم کتابش رو هم بخونه.
به هرحال فکر میکنم بر هر موجود زنده واجب باشه یه بار این کتاب رو بخونه!
ارادتمند،
جوتی
سلام بابایی
من فقط هشت دقیقه دیگه میتونم آنلاین باشم. خیر سریع مشروح اخبار را به اطلاع میرسانم. اوخ! مرغ رو گازه!
خوب! اولین خبر اینکه مرغ سوخت!
یاد اون شعر پروین اعتصامی افتادم "تا که بر دست تو دادم کار را ،،، ناشتا بگذاشتی بیمار را"
جای شما خالی، دیروز با
یک آدم متشخص و یه
آدم نسبتا متشخص یک
ریاضی دان بعد از این و یک
آدم بیشخصیت رفتیم بیرون. خوش گذشت!
الانه که این اکانت تموم بشه!
خوب الان ساعت دقیقا ده و دو دقیقه شده و این هنوز من را Disconnect نکرده! پس میتونم با خیال راحت به پر چونگیهام ادامه بدم. دیروز که توی پارک با اون جماعت فوقالذکر قدم میزدیم یه درخت جالبی دیدم فکر کردم که ازش عکس بگیرم ولی تا تسمیم من بخواد تصمیم بشه (بخوانید تا بخواد تصمیم من با صاد بشه) دیدم که جناب رحمتی(رحمت خدا بر ماکرو هایش) دوربین خودشان را در آوردند. پیش خودم گفتم چه جالب! میخواهد از همون چیزی عکس بگیرد که من هم میخواستم عکس بگیرم! ولی دیدم نخیر! ایشون میخواهند از یک عدد گل فسقلی عکس بگیرند. من هم درخت را تقریبا بیخیال شدم و از
بهزاد و اون گل عکس گرفتم. و این وسط هم آرش از
من و بهزاد و گل عکس گرفت و احتمالا حامد و کیوان هم ... خلاصه رعد و برقی بود! البته دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ، ما خودمان که صدای رعد را نشنیدیم ولی به چشم خودمان برقش را دیدیم حالا اینکه برق لامپ بود یا آسمون، ما دیگه نمیدانیم.
دست آخری هم یک چیزبرگر تقریبا جفنگی خوردیم، که تنها بخش جذابش سسش بود! که من نتونستم باز کنم و این هم
قیافه من پس از زور زدن برای باز کردن سس! راستی فکر کنم این اولین بار باشه که تو بلاگم مستقیما به یه عکس خودم لینک میدم.
جوتی
حاشیه : حالا من با این مرغ چیکار کنم؟
حاشیه 2 : کاشکی از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم.
حاشیه 3 : اوخ! یه تلفن هم باید بزنم! وای! وای! صاحاب مرغ اومد!
یک شهروند محترم اینترنت مطلب معقولی درباره
دلیل ریشهای مشکلات امنیتی در IE نوشتهاند و دلیل آن را گره خوردن IE و سیستم عامل ویندوز در لایههای زیرین میداند. اگر واقعا چنین گرهخودگیی وجود داشته باشد، ضعفی برای IE نیست! بلکه به نظر من یک ضعف برای ویندوز است. چون باعث میشود هرچه بیشتر از یک طراحی Micro Kernel دور شود.
اما کی به Micro Kernel اهمیت میده؟؟خداییش حرفهای قلمه سلمه و دلایل محکمه پسند علمی رو بیخیال شیم! یه دقیقه کلاهمون رو قاضی کنیم! من و شما مشتری هستیم، ما کدوم رو بیشتر دوست داریم؟ سرعت بیشتر یا امنیت بیشتر؟ کدوممون به سورس کد خوب، بیشتر از واسط گرافیکی خوب اهمیت میدهیم؟
نه! همینجوری جواب نده! خداییش! مرامی! خودتی و خودت! منم اصلا کشک!
به برنامهنویسی و کامپیوتر هم محدود نمیشه. وقتی پشت فرمون میشینی از کدوم بیشتر لذت میبری؟ سرعت یا امنیت؟ حاضری با سرعت 80 کیلومتر در ساعت تو نیایش برونی اونم وقتی که نه دوربینی هست نه پلیسی نه ماشینی؟
اصلا کی به جدا شدن اجزای مختلف سیستم عامل از هسته اون اهمیت میده؟ فکر کنم فقط حضرت پرفسور تننبام!
تا وقتی که مشتری به امنیت کمتر از سرعت و واسط کاربر و هزارتا چیز دیگه اهمیت میده، معقولترین انتخاب اینه که امنیت رو فدای همه اینها کنیم. شاید یه روزی برنامه مشکل پیدا کنه، ولی برنامهای که فروش نره، از برنامهای که بعد از فروش مشکل پیدا میکنه خیلی بدتره!
بابا برنامهنویس باید از یه جایی
درآمد داشته باشه!!
جوتی
حاشیه : من با هیچ کس دعوا ندارم!
حاشیه : خواندن
پیاده سازی NET Framework به صورت Open Source از همان شهروند محترم اینترنت شدیدا توصیه میشود.
از کتاب دایی جان ناپلئون به اندازه فیلمش خوشم نیومد. البته هنوز کتابش تموم نشده، ولی از بهارش پیداست. این اولین باره که از یه فیلم بیشتر از کتابش خوشم میاد.
این رو فقط برای این نوشتم که هر روز باید بلاگم رو آپدیت کنم، اگرنه اصلا امروز آپدیت نمیکردم. هیچی برای نوشتن نداشتم!
جوتی
حاشیه :
عمو بیلی جون اگه یه کار درست تو عمرش کرده باشه، همین بوده که از خودش NET. در وکرده.
حاشیه 2 : جناب IE تو SP2 بهتر cache میکنه انگاری.
و پس از دو سال، من ویندوزم را عوض کردم!
ویندوز قبلی هنوز خوب کار میکرد ولی مشکلش این بود که تو این دو سال اینقدر برنامه روش ریخته بودم که دیگه نمیتونست نفس بکشه! برای همین تصمیم گرفتم یکم به سر و وضعش برسم.
این وسط اولینها جالب بود
اولین برنامهای که نصب کردم
winamp بود.
اولین سایتی که رفتم
symantec بود.
این ویندوزی که ریختم، قرار بود با خودش Service Pack 2 هم داشته باشه. داشت! ولی یخورده beta بود. از اونجا که کاچی بعض هیچیه، منم فعلا دارم با همین جناب beta سر میکنم.
الان هم دارم
Y!M و
VS.NET 2k3 نصب میکنم.
جوتی
حاشیه : دوباره password جناب client یادم رفته!!
سلام بابایی
"بانوی نیل" تموم شد. باید خدمت شما عرض کنم که مصر به دست بچه یک رقاصه افتاد و او "گل مصر" را در چند صفحه پایانی مسموم کرد تا همه چیز کاملا واقعی به پایان برسد.
جوتی
امروز روز سومیه که تو این هفته با سردرد از خواب بیدار میشم. معمولا هفتهای یه بار اینجوری میشد. نمیدونم چرا این هفته این جوری شده...
اگه اون وقتی رو که صرف اون کار کذایی کردم، میرفتم تو زمین یکی از فک و فامیل بیل میزدم؛ هم درآمدش بیشتر بود، هم ورزشی بود و باعث جلو اومدن شکم عزیزم هم نمیشد. نخیر! نگران نباشید، باردار نشده ام و همچنان بلاگ جوتی بدون وارث خواهد بود. جلو آمدن شکمم فقط بخاطر پشت میز نشینیهای متوالی است.
کسی که فریادش را با آخرین جرعه چایش فرو داد،
جوتی
بابالنگدراز محبوب، فرزند آمون
درود بر شما
امروز شاهزاده خانوم "هت شپ سوت" تاجگذاری کرد، پدرش "هوروس، گاو نر قدرتمند، محبوب مآت، ارباب نخبت، پسر خورشید، توتمس جاودانی" او را به عنوان نایب السلطنه خود معرفی کرد. و شاهزاده خانوم "هت شپ سوت"، گل مصر، نیز نام خود را به "هت شپ ست" تغییر داد.
البته بعید میدانم بتواند به این راحتی ها حکومت کند، چون برادر ناتنیاش دارد با آن مرتیکه رییس کاهنها مکاتبه میکند. میدانید که چه کسی را میگویم؟ همان که نقشه به قتل رساندن دختر بزرگ هوروس، نفرو، خواهر شاهزاده خانوم "هت شپ سوت" را کشیده بود. البته خیلی بعید است که او را بکشند، چون در این صورت کتاب تمام میشود! تازه تکلیف خون خدا که در رگهای اوست چه میشود؟
اه! اینها چه فکری کردهاند که یک آبنبات با طعم پیف پاف درست کردهاند؟
فعلا دارم با سردردم کنار میآیم اما هنوز درد میکند.
در حالی که چمن کف پای شما را میبوسم*،
جوتی
* : خواهش میکنم به یکی از بردههایتان دستور بدهید چمنی را که روی آن ایستادهاید تمیز کند، آخر من اصلا دوست ندارم چمنی را که گاو روی آن ریده است را ببوسم!
حاشیه : پر واضح است که دارم کتاب "بانوی نیل" را میخوانم. چندان جالب نیست. به اندازه جنگ و صلح حوصله سر میبرد ولی از صد سال تنهایی خیلی قابل تحملتر است!
حاشیه 2 : راستی! یادم رفت بگویم، هوروس، گاو نر قدرتمند(عجب توصیفی برای فرعون)، فرزند آمون و شونصد چیز دیگه... مرد!
حاشیه 3 : اینها هر کس میمیره براش هفتاد روز عزاداری میکنند! بازم به خودمون!
سرم درد میکنه
سرم درد میکنه
سرم درد میکنه
سرم درد میکنه
سرم درد میکنه
خبر فوری
یکی از گربههای دانشگاهمون زاییده!
این گربه دیروز زیر یکی از راهپلههای دانشگاه، درحالی که بچهاش هم کنارش بوده، دیده شده است.
جوتی
این دانشگاه آزاد قزوین است که میماند
از در دانشگاه که رفتم تو یک پارچه نوشته دیدم که روش نوشته بود "در مسابقات جهانی پرتغال اول شدیم". خیلی تعجب کردم چون تا جایی که خبر داشتم هیچ کدوم از تیم های دانشگاه نتوانسته بودند ویزای پرتغال بگیرند.
اما بعد فهمیدم تیم Coach دانشگاهمون remote تو مسابقات شرکت کرده. من فکر میکردم وقتی remote شرکت میکنند یه برنامهای برای کنترل کردن سیستم دارند، ولی بعد فهمیدم که اصلا هیچ راهی برای کنترل کردن ندارند! برنامه خودشون رو میفرستند و یه نفر اونجا براشون مرام میترکونه و برنامه رو اجرا میکنه!
خلاصه اینکه، تیم coach دانشگاهمون با این وضعیت تو مسابقات شرکت کرد و اول شد.
جوتی
تازه دارم یه چیزهایی درباره نرمالسازی میفهمم. قبلا فکر میکردم که تقریبا همه رابطهها نرمال سطح یک هستند. من واقعا نمیدونستم که یه مقداری مثل شماره دانشجویی یه دامنه (domain) غیر اتمیک حساب میشه. چون قابل تجزیه به سال ورود به دانشگاه، رشته تحصیلی و یک عدد یکتا است.
با این حساب خیلی از رابطهها نرمال سطح یک نیستند.
جوتی
و آرشی از
فروش سوالات کنکور میگوید.
یکی از دوستام که امروز کنکور داده بود میگفت تا سوالهای اختصاصی رو دادن یه عده زیادی بلند شدند و با پاسخنامههای پر شده رفتند!
جوتی
حاشیه : خدا رو شکر ما از شرش خلاص شدیم.
اگه من امروز از یک چیز خوشحال باشم، اینه که لازم نیست کنکور بدم!
فکر کنم ریز هم پاس میشه، شاید هم بیفتم. یعنی چندان اطمینانی از جوابهایی که نوشتم ندارم.
تا جایی که به جزوه من مربوط میشه به نظر میاد که ریزپردازنده تموم شده باشه! سه چهار تا تمرین فسقلی دارم که حل کنم، بعدش احتمالا باید از خودم تمرین صادر کنم که حل کنم چون نه نمونه سوال دارم نه تمرین!
جالبیش اینجاست که من از وقتی رفتم دانشگاه تا حالا یه دفعه هم نمونه سوال استادها رو روز قبل از امتحان نداشتهام! البته بعضی وقتها نیم ساعت قبل از امتحان به لطف دوستان نمونه سوالها رو میبینم.
این استادمون، در کل امتحان گرفتن رو خوب بلده، سوالهایی که میده آسون نیست، ولی بیخودی هم سوال رو زیادی سخت نمیکنه. از معماریی که باهاش پاس کردم خاطره خوبی دارم! حالا ببینم این یکی چطوری میشه.
جوتی
حاشیه : تو دو روز 3 تا امتحان خفن دادن واقعا سخته!
حاشیه 2 : تو دو روز از دست 3 تا امتحان خفن خلاص شدن واقعا لذت بخشه!
فکر کنم جفت امتحانهای امروز پاس بشه...
البته الان که فکر میکنم میبینم اصلا یادم نمییاد چی تو ورقهها نوشتم! فقط میدونم امتحان سیستم عامل سوالاش چهار صفحه بود!
جوتی
سلام بابایی!
اولین امتحان تقریبا به خوبی و خوشی تموم شد. فکر میکنم همه سوالها رو درست نوشتم، البته میان ترم رو که دادم فکر میکردم 4 تا رو درست نوشتم و 54 از صد شدم. برای همین فکر میکنم این رو 60 از صد بشم! ولی به هر حال پاس میشه. خدا بعدی رو بخیر کنه.
جوتی
اگر فردا بیاید...
سرم حسابی درد گرفته. البته دیگه بعید میدونم بخوام درس بخونم. هرچی تا حالا خوندم بسه! اگر هم بخوام درس بخونم با این سر درد نمیتونم چیزی بخونم. بدیش اینه که سختترین امتحانم اولین امتحانه. البته برداشت اشتباه نشه، درسش سخت نیست! استادش سخت امتحان میگیره. یعنی سوالها هم سخت نیست، خیلی راحته، یه چیزی حدود نصف خط! ولی عمرا اگه آدم با شونصد صفحه سیاه کردن هم به جواب برسه! میانترمش از صد نمره 54 گرفتم، البته بالاترین نمره هم 58 بود!
حالا رو حساب اینکه پایانترم فقط از ماشینهاست و از زبانها قراره سوال نده (من که اصلا بهش اعتماد ندارم! خدا میدونه چه سوالی میخواد بده) باید قاعدتا راحتتر باشه.
تنها نکته امیدوار کننده اینه که بالاخره یه چند نفری هم باید پاس کنند! اگه بخواد من رو بندازه باید 90% کلاس رو بندازه! (همین اعتماد به نفست منو کشته!)
چی؟ وقتی نمره ها اومد میبینیم؟
هه! خوب اگه افتادم میگم اینم یه چیزی تو مایه های عجایب هفتگانه است! تازه! من که معصوم نیستم، گلواژه هم میگم!
ارادتمند شما،
جوتی
حاشیه : اون نمایندگی دل(dell)، اصولا pocket pc نداره و شاید همین امروز فهمیده باشه که dell از این جور چیزهای بی ناموسی هم تولید میکنه.
لوووبیا داری؟
من : سلام
خانوم پست تلفن : سلام
من : دلیران؟ (delliran)
خانوم پشت تلفن : بله.
من : ببخشید شما نمایندگی دل(dell) هستید؟
خانوم پشت تلفن : بله (این بار با لحنی محکمتر از قبلی)
من : شما Pocket PC های Dell رو هم دارین؟
خانوم پشت تلفن : چی؟
من در حالی که سعی میکنم شمرده تر حرف بزنم : Pocket PC
خانوم پشت تلفن : منظورتون همون نوتبوکه؟
من در حالی که نا امیدانه با دستم اندازه یه Pocket PC رو نشون میدم میگم : نه! یکم از نوتبوک کوچیکتره! (و پیش خودم فکر میکنم اون میشه Tablet PC، نه Pocket PC)
خانوم پشت تلفن : نمیدونم، ساعت ده و نیم زنگ بزنید از مدیر فروشمون بپرسید.
من : خداحافظ
به این میگن یه منشی خوب، تو یه نمایندگی واقعی! البته وقتی معیار انتخاب منشی خوشگل بودن و غیره ذالکه، نمیشه انتظار داشت منشی یه شرکت کامپیوتری لوووبیا رو از MicroProcessor تشخیص بده.
جوتی
حاشیه : انگار این نمایندگی محترم دامین(چه بسا دومین) نداره، شماره تلفنشون رو از
اینجا پیدا کردم.
این یک کامنت است و البته خصوصی!
سلام عزیز دل برادر
یگانه پیشنهاد شفابخشی که برایت دارم این است که بجای اینکه آهنگهای غمناک هایده* را از جمله
"زندگی میگن برای زندهاست،،، اما خدایا بس که ما دنبال زندگی دویدیم برید این دل"
گوش کنی، آهنگ "عید عاشق" گوگوش رو گوش کن:
"...بی بهارم میشه گاهی خواب نرگس ببینیم
وقت و بی وقت تو خونه سفره هفت سین بچینیم
پاشو! پاشو! پاشو گلدونو بیار! وقتشه سنبل بکاریم
اگه نوروز هم نیاد با یه غزل عید میاریم.
سینی سبز سرود گوشه انباره هنوز
رو سر انگشتهای تو، سوز خوش تاره هنوز
یه سبد سلامتی، هنوز گنجه تنه
یه کتاب خورشید هنوز تو بقچه دل منه
من دیگه منتظر هیچ کسی نیستم که بیاد
دل من از آسمون معجزه اصلا نمیخواد
چشم به راه چه کسی نشستی پای پنجره
دست بی منت تو، پر از بهار منتظره.
..."
اینجوری هم به من نگاه نکن! درک کردنش خیلی راحته! احساسات رو خودت ایجاد میکنی، حالا گیرم که بزرگترین مشکلات دنیا رو هم داشته باشی، بازم همه چیز دست خودته. "دست بی منت تو، پر از بهار منتظره" درباره خدا هم عرض کنم که اگه خدای تو هم به اندازه خدای من اهل شوخی کارگری باشه، زیاد نباید روش حساب کنی! زیاد از دستش ناراحت نباش! خداها همشون همینجورین! ما باید یکم کوتاه بیایم.
ارادتمند،
جوتی
-------------
*شعر یه چندتایی از اینها رو یه خانوم شاعری گفته بوده که سرطان داشته و 13، 14 بار عمل کرده بوده! بعید میدونم شرایطش به شرایط تو بخوره و بلعکس(اگرچه نمیدونم مشکلت چیه).
درس، امتحان، تنبلی...
خداییش نظریه زبان خیلی درس کسل کنندهایه! یه تمرین تورینگ حل کردم، حوصلهام سر رفت! با مدار الکترونیکی به یه نتایج نسبتا رضایت بخشی رسیدم. همونطور که قبلا فکر میکردم با ترانزیستورها بهتر از دیودها کنار میام. البته هنوز باید تمرین حل کنم. فکر میکنم حالا که تموم شده همه اونهایی که اولش خونده بودم یادم رفته! بدبختانه چندان درک کاملی ازش ندارم. اوضاع سیستم عامل خوبه! با وجود اینکه کمتر از بقیه براش وقت گذاشتم ولی فکر کنم بتونم ازش نمره خوبی بگیرم (البته اگه بعد از امتحان مدار الکترونیکی مغز محترمم فورمت نشه!) آخه این دوتا امتحان تو یه روزه. منم در کمال خونسردی روزی چند ساعت آنلاین میشم!
ریزپردازنده، هنوز به نتیجه خاصی نرسیده! یعنی از اون روزی که تا میانترم رو خوندم دیگه چیزی نخوندم! شاید امروز یه نگاهی بهش بندازم. البته همه چیز بستگی به حس و حال داره.
با این وضعیت درس خوندن انتظار دارم همه اینها هم پاس بشه!
جوتی
حاشیه : فرانسه هم که حذف شد!
میلاد عزیزم سلام
در نهایت شادی و و بدجنسی حذف شدن تیم انگلیس را خدمت شما تبریک عرض میکنم و دعا میکنم خداوند بکام را سالهای سال برای تیم انگلیس نگه دارد.
ارادتمند،
جوتی
ماشین!
سلام بابایی
اصلا عجیب نیست اگه من امروز از اینکه شما یه حرفی رو به من بزنید ناراحت نشوم و فردا روز از اینکه همون حرف را یه بار دیگه به من زدهاید ناراحت بشوم! البته من همینجوری بی حساب کتاب این حرف رو نمیزنم! کلی مبانی علمی پشت قضیه خوابیده! اصولا از اونجا که زبانهای طبیعی (مثل فارسی) زبانهای مبهمی هستند و باز از آنجا که انسان ماشینی غیر قطعی است و اصلا به همین دلیل است که میتواند زبانهای مبهمی مثل فارسی را درک کند! پس این بدیهیه که برای یک عبارت خاص، تعدد اشتقاق وجود داشته باشد!
حالا با توجه به اینکه انسان اطلاعات رو روی نوار کاست از ورودی نمیگیره و اگر هم بگیره نوار کاستش تهش علامت blank نداره، پس نمیتونه بگه هر وقت به آخر نوار رسیدم محاسبه موفقه و هرجا دلش بخواد محاسبه را موفق اعلام میکنه! پس علاوه برا تعدد اشتقاق تعدد نتیجه هم وجود دارد!
دلیل اینکه خودم هم هر روز یه حرف میزنم دقیقا همینه!
پس ثابت شد که اگه حرف مرد یکی باشه، مرد نیست!
جوتی
پس من کی قراره درس بخونم؟
آتاماتا!
سلام بابایی
ما (یعنی جناب جوتی) با این سن و سالمون نشستیم داریم ماشین بازی میکنیم! اون هم تو همین وقتی که قبل از امتحانها مونده. البته ما هرچی میگیم چهارتا فلش و دایره روی کاغذ که برای آدم ماشین نمیشه، گوش کسی بدهکار نیست که هیچ، طلبکار هم هست! عجالتا درگیر تعدادی Push Down Automata می باشیم. کلا Stack چیز خیلی جالبیه و جالتر میشه وقتی آدم بدونه که ماشینی با دوتا stack با ماشین تورینگ برابره. و هر مساله قابل حل رو میشه با ماشینی که دوتا استک (چه بسا استیک) داشته باشه حل کرد.
این شبیه ماشینهاییه که من باهاش بازی میکنم:

از
اینجاجوتی
عزیزم مطمئنی تقویم رو سر و ته دستت نگرفتی؟
برای اولین بار از صدای رعد ترسیدم! عجب صدایی داشت! از زلزله هم بدتر بود!!
موضوع انشاء
آرزوی محال، عشق دستنیافتنی، و فواید و زیانهای آنها را شرح دهید.
حاشیه : اینکه من دیروز هیچی ننوشتم چندان ربطی به درس خوندن نداشت! بخاطر این بود که 5 ساعت رفته بودم بیرون، ولگردی. یه دلیل ولگردی رفتن هم این بود که اکانت ماهانه (بر وزن شاهانه) تموم شده بود و با اکانت ساعتی نمیشه وبگردی کرد، پس باید آدم ولگردی کنه!
سیصد و شصت و پنج روز پیش :
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید.
اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم.
jooti [at] ehsani [dot] org