ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود ،،، نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل ،،، زین پس چو نباشیم همان خواهد بود - خیام

ترانه از این شاد تر هم میشه گفت؟

17

و اما فراموشی. سرعت رابطه مستقیم دارد با فراموش [1]. سرویس طلا را هم با هم خریدیم. کله پدر هرچی سنت بی‌ناموسیه که می‌گه سرویس طلا را خانواده داماد انتخاب می‌کنند و می‌خرند. نخیر! هرکی قراره استفاده کنه، خودش بره انتخاب کنه! به ما چه؟
میز کامپیوتر و کتابخانه هم خریدیم. امروز رفتم قرآن و خیام را گذاشتم توی کتابخانه. خیام بی‌نظیر است.
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت ،،، از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت ،،، این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
کارت عروسی را هم سفارش دادیم. باورت می‌شه؟

امری تو.
[1] میلان کوندرا، آهستگی

23

امروز یک مساله‌ی بسیار پیچیده مطرح شد. خدا به خیر کنه. بنظر میاد بازنده-بازنده باشه!
شاخ قول را شکستم! مقاله‌ی کذایی تمام شد. البته هنوز ویرایش و اینجور چیزها داره ولی شاخ قول شکست، مونده یکم سمباده زدن. البته اگر استاد پروژه تایید کنه.
نازمد جون هم می‌فرمایند "منم کمک کردم" بنده هم تایید می‌کنم. از ترسم.

ارادتمند،
امری
حاشیه: فکر کنم کم کم دارم می‌فهمم چرا مردها زیاد درباره خرید و دکوراسیون خونه نظر نمی‌دهند.

جوتی

ری‌بلاگ (بر وزن ری‌توییت) @خودم:
پرده‌ها را کنار زدم تا کمی تاریکی بیاید تو.

25

شنبه. روز اول هفته.
یادم باشه اگر یک روزی وبلاگ جدیدی درست کردم تاریخ را اینجوری بنویسه: "شنبه، 20 تیر" سال را هم اصلا ننویسه. سال به چه کاری میاد؟
صبح رفتم کتابخونه. کارها نسبتاً خوب پیش میره. فکر کنم که مقاله طبق برنامه تمام میشه ولی اینکه اصلاً خوب نوشته‌ام یانه؟ اینکه با یک ویرایش انگلیسی مقاله بشو هست یا نه، نمی‌دونم. استادم هم فکر نکنم خونده باشه هنوز.
از کتابخونه زود اومدم بیرون. بخاطر بی‌حوصله‌بودگی و همچنین بخاطر اینکه باید می‌رفتیم محضر که وقت برای عقد بگیریم. قبلاً به ما گفته بود هزینه‌ی عقد و سالن 100 چوق میشه. مرتیکه زن *#@ مادر $#*! بی‌شعور! با 120 سال سن، یک پاش لب گور بود، یک پاش توی گور! حالا حرفش را عوض کرده بود می‌گفت هزینه ثبتش میشه حداقل 100 چوق، سالن هم اصلاً نمیام دوره، علاف می‌شم، 30 هزار تومان پول آژانس میشه و ... بعد هم گفت برای اینکه بیاد سالن 200 چوق بیشتر می‌گیره! دروغ.
گفتم تو حرف زدی. حرف مرد دوتا نمیشه.
گفتم سر دفتر کجاست؟ کی قراره ما رو عقد کنه، تو یا اون. گفت اون ناراحتی قلبی داره نمیاد. دیدم یه اسم خوب بهش ارث رسیده، نمی‌دونه چطوری نگهش داره. اون بدبخت دم مرگه، این داره با این رفتارش آبروی اونم به باد میده. عزیزترین اما از اینکه این مردک می‌خواد ما را عقد کنه لجش گرفته بود.
مردک گفت: من با 85 تومان اینجا عقدتون می‌کنم به یکی دیگه می‌گم بیاد اونجا با 65 تومان، به شرطی که خودتون بیاید دنبالش. بازم حرفش دوتا شد. همین چند دقیقه‌ی پیش گفته بود از 100 چوق کمتر تو این محضر امکان نداره.
رفتیم.
هر چند دقیقه یک بار نفری یک فحش نثار روح امواتش کردیم.
به سالن زنگ زدیم، خودش یک جایی را معرفی کرد.
از دروغ بدم میاد.
پنجاه هزارتومان تو خرجهای عروسی هیچی نیست.
از دروغ بدم میاد.

امیر

28

جواب آزمایش اعتیادم فعلا منفی بوده! حالا تا ببینیم بعداً چی می‌شه. کتابخونه ملی فقط 2 روز در سال تعطیله. البته این مربوط به سالهای قبل میشه که قرار نبوده من برم کتابخونه، امروز برای ششمین روز در شش ماهه اول سال، کتابخانه ملی تعطیل بود. حالا بگذریم که چقدر پیاده رفتم تا باورم شد که تعطیله!
از زمانبندی مقاله یک روز عقبم. باید برای عقد وقت بگیریم از محضر.

ارادتمند،
امیر

29

فراموشی.
یادم رفته بود 29 را بنویسم.
سرم از صبح درد می‌کرد. بعد از حدود دو ماه که سردرد گرفتم حدود یک هفته است که هر روز سردرد دارم. اصل بقای سردرد! چراغ توالت را درست کردم. مقدمه مقاله را هم به انگلیسی نوشتم.
به من میگه بد اخلاق...

30

چراغ توالت خونه‌ی خودمون مشکلات داره، اتصالی می‌کنه و غیره...
امروز با اره افتادم به جون شاخ غول (انگلیسی نوشتن مقاله)‌ البته شاخ غول نشکست. فوقش خراشیده شده باشد. تخمین: 2 روز عقب بودن از برنامه.
رفتیم خونه‌ی عمه خانم، دکتر جون آریا زاییده!
کلاً خوش گذشت. روز خوبی بود اگه رانندگیش کمتر می‌شد بهتر بود.

شب خوش،
امیر

31

نسبت به یک ماه قبل که رفته بودیم آزمایشگاه، آزمایشگاه چندین دهه پیشرفت کرده بود! بخش آزمایش ادرار (آزمایش اعتیاد) به تجهیزات پیشرفته شاش‌بانی مجهز شده بود! دوربین مدار بسته و توالت ایستاده شاشیدن و مانیتور LCD هم که در اختیار آقای شاش‌بان قرار داشت! و این پیشرفتها به شاشیدن بنده بسیار کمک کرد! تکنولوژی در خدمت ... دیگه حال خودم داره از این پست زرد به هم می‌خورد!
بعد از آزمایش صبحانه را با عزیزترین خوردم و بعد رفتم کتابخانه ملی، فعلاً کارها نسبتاً خوب پیش می‌رود ولی تو 4 روزی که از شروع برنامه‌ی زمانبندی گذشته من یک روز عقبم!
فردا بجای کتابخانه می‌روم خانه‌ی خودم.

ارادتمند،
امیر

32

فردا قرار است برویم برای آزمایش. آزمایش دو نفره‌ای که تیوا اسمش را "شاشیدن با عشق" گذاشته بود. پیشتر یک بار رفتیم. من روز قبلش گلاب به روتون یکم مشکلات داشتم و اون روز هم در شرایط بسیار انسانی آزمایشگاه اصلاً شاش‌بند شدم و شاشم نیامد که نیامد. بگذریم که هر 10 نفر را با هم می‌فرستادند توی اتاق (روی واژه اتاق تاکید می‌کنم) و یک لیوان دست هر کس می‌دادند و می‌گفتند بشاشید! بعد از حدود 2 دقیقه‌هم وقت تمام می‌شد و باید زیپ شلوار را با دست راست و لیوان شاش را با دست چپ بالا می‌بردیم! هر کس که در فرصت قانونی موفق به انجام امر خیر شاشیدن نمی‌شد تا دو ساعت بعد اجازه آزمایش مجدد بختش را نداشت!
به هر حال چون آزمایش اعتیاد، بیش از یک ماه اعتبار ندارد و ما باید به هر حال دوباره آزمایش می‌دادیم، نتیجه آزمایش خون را گرفتیم و بعد از شرکت در کلاس!! تشریف مبارکمان را از آزمایشگاه (شرط می‌بندم تعداد زیادی طویله هست که از این آزمایشگاه تمیزتر است) بردیم.
کلاس هم برای خودش جالب بود! یک فیلمی گذاشتند سر تا سر اراجیف! در یک بخشی از فیلم گوینده داشت توضیح می‌داد که قبل از سفر سانفراسیسکو باید همسر خود را لمس کنید تا تحریک شود و اینجور چیزها، فیلم اما آقایی را نشان می‌داد که داشت با شهوت یک میز چوبی را لمس می‌کرد!
بگذریم!
این روزها بیشتر به پروژه‌ام فکر می‌کنم. شاید ده، دوازده روزی سر کار نروم تا مقاله‌ام تکمیل شود. باشد تا از رستگاران شوم!

ارادتمند،
امیر

دیروز تو کتابخونه ملی شماره‌ی کمدم 69 بود، کارها خیلی خوب پیش رفت.

نسبت توییت به بلاگ مثل نسبت رباعی به قصیده است

بابالنگدراز عزیز،
به روز نکردن و رها کردن وبلاگ، یک چیزه، اینکه آدم بخواهد بگوید از این به بعد دیگر تعطیل است یک چیز دیگر. گیرم که چند وقتی هست که دستم هم به این بی صاحب مانده نخورده باشد؛ باز هم دلم نمی‌آید و شهامتش را ندارم که بگویم تعطیل شده است.
دلم می‌خواهد یک وبلاگ دیگری درست کنم که بیشتر به حال و هوای الآنم بخورد. این وبلاگ ... اشتباه برداشت نکنید بابایی، این وبلاگ برایم خیلی عزیز است ولی خوب انگاری که دوره‌ی آن سر آمده! درست کردن یک وبلاگ دیگر هم می ماند برای چند ماه دیگر، بعد از عروسی، بعد از دفاع پروژه، بعد از اینکه یکمی وقت خالی پیدا شد!

اصلاً دست و دلم به نوشتن نمی‌رود، فقط اینجا نیست که نمی‌توانم بنویسم، مقاله‌ام هم لنگ در هوا مانده!

ارادتمند سابق،
جوتی

خانه

65
1
10
200
ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید ،،، از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد.

سال نو مبارک

الا ای طوطی گویــــــای اســـــــرار ،،، مبــادا خالیــــت شـــــکر ز منـقـار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید ،،، که خوش نقشی نمودی از رخ یار

سیصد و شصت و پنج روز پیش :

تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم.
jooti [at] ehsani [dot] org

جوتی

پسر/دختر بابالنگدراز

My Favorites:
bbgoal
lamp
far-near
ashoob
miladkdz
rohmamiya
acetaminophen
debug
smartdevice
farstec
khak
aaab
nochagh
persiangirl
parsmedia
w3schoolsir
azemat
sargardoon
mahoordad
techopedia

My Programs:
BlogClient
MinsweeperRobot
Calculator
CalcWebSrvc
2unicode
HuffmanCode
FileValidator
ConvexHall2D
FSProject
IISLog

Options:
No CSS
CSS Layout